eitaa logo
ᴹʸ ʷᵒʳˡᵈ
131 دنبال‌کننده
2هزار عکس
167 ویدیو
10 فایل
بشم یه جسد یکی که فقط از صبح حرف میزنه کلش پوک؛ آدم نباشم چه فرقی داره خب سپاه سیمرغ یا خوک. زندانی‌های محترم، به زندان خوش‌آمدید. متشکرم که با حضورتون <ᴹʸ ʷᵒʳˡᵈ> را زیبا می‌سازید. Speak : https://daigo.ir/secret/4145012287
مشاهده در ایتا
دانلود
و تمام.
اینکه یهو به خودم میام و می‌بینم زندگیم شبیه کتاب هامه گاهی.. زیاد جالب نیست چون، همیشه شخصیت اصلی کتاب‌هایی که میخونم خودکشی می‌کنه! من رو می‌ترسونه، اینکه متوجه شدم زندگیم فرقی با زندگیِ خانواده‌ی آیدین نداره.. اینکه روزی خودمان را آتش خواهیم زد، همدیگر را زنده خاک خواهیم کرد، خودمان را در آب حلق‌آویز خواهیم کرد، در مریضی خواهیم مرد و ... من می‌ترسم چرا که با آیدین و زندگی‌اش تفاوتی ندارم، می‌ترسم چرا که می‌دانم روزی فرار خواهم کرد روزی در آرزوهایم خواهم مرد روزی، روزی برای همیشه خواهم مرد و همچون جسم متحرکی در شهر پرسه خواهم زد! همان‌طور که حالا مرا دیوانه می‌خوانند، آن روز سوجی خطاب خواهم شد.
و بالاخره کتاب جدید، بریم که اینجارو با متن‌های این کتاب منفجر کنم.
خودم ازش خواستم که بره، خودم خواستم که نباشه، خودم خواستم رهاش کنم خودم خواستم کنارم نباشه تا آسیب نبینه، ولی چرا رهام نمی‌کنه؟ چرا نمیدونه درسته که من گفتم برو لعنتی درسته که رفتم ولی دلیل نمیشه خوشحال بشم ولی می‌بینم آدم دیگه‌ای تونسته جامو برات پر کنه آره گفتم واسم مهمه که تو خوشحال باشی، آره گفتم ترجیح میدم کنارم نباشی ولی خوشحال باشی.. ولی من خودخواهم، من مغرورم، من میخوام کنار خودم می‌بودی آره من یه عوضی‌ام که نمیتونم ببینم کنار شخص دیگه ای خوشحالی و کس دیگه‌ای تونسته جامو پر کنه! ولی کاری نمیشه کرد من، نمیخوام کنارم آسیب ببینی، خودم خواستم که بری؛ پس.. بهت خوش بگذره امیدوارم خوشحال باشی، هر جا که هستی پیش همه.. پیش همه‌ی اون کسایی که بیشتر از من مراقبت اند!
از همه عقبم، تو زندگیم تو ورزش تو درس تو کار تو روابط حتی توی نفس کشیدن؛ از همه‌ی آدمای دنیا عقب‌ترم.. فکر می‌کنم به اینکه باید چیکار کنم، چی کم دارم چه کاری رو باید انجام بدم که انجام نمیدم؟ شاید زیادی احمقم؟ تو هر چی که بهش علاقه دارم افتضاحم تو همه چی صفرم و تازه بقیه فکر می‌کنن که اوه چه آدم خاصی هستم؛ نه اصلا من فقط فکر‌هام متفاوته همین من هیچوقت در عمل نتونستم درست زندگی کنم هیچوقت. من نه آدم خاصی‌ام نه طرز فکر خاصی دارم نه متفاوتم نه توی چیزی خوبم، من فقط یک انسان احمق و نادونم که تو همه چی افتضاحه!
همیشه تلاش می‌کردم یه زندگی پر از اتفاقای جالب داشته باشم پر از موفقیت پر از شادی و ماجراجویی؛ ولی چرا انگار من به این زندگی اومدم برای بدبخت بودن و احمق بودن فکر می‌کردم بتونم آدمی بشم که میخوام بتونم حقایق جهان رو کشف کنم بتونم مسائل بزرگ ریاضی رو حل کنم کتاب هایی رو بخونم که هر کسی نمیخونه؛ ولی من؟ کشف جهان؟ الان که بهش فکر می‌کنم مسخره ترین جوک ممکنه منه احمق و کشف حقایق جهان؟ چی با خودم فکر کردم که گفتم لیاقتش رو دارم و میتونم؟ همیشه از حماقت آدما میگم ولی حقیقت اینه که احمق‌ترین خودمم. اشتباه بزرگم این بود که فکر می‌کردم قراره زندگیم متفاوت باشه قراره جهانِ حقیقی رو کشف کنم، نفهمیده بودم که من یه آدم عادی و احمق و نادونم نه شاید بهتره بگم از یه آدم عادی هم مرتبه‌ام پایین تره آره من قراره یه مرگ عادی هم داشته باشم شاید به دار آویخته شدن و خودکشی یه مرگ به شدت احمقانه مثل خودم مثل زندگیم، فکر می‌کردم سر صحنه جرم، تو فضا یا در حال کشف حقایق بمیرم ولی فکر‌هام اشتباه بود، خودم از بیخ اشتباه بودم!