eitaa logo
" زندگانی عالمان "
8هزار دنبال‌کننده
316 عکس
135 ویدیو
17 فایل
《 ‌‌‌﷽ 》 ‌ #سیره_رفتاری و #گفتاری عالمان شیعه، در ابعاد مختلف تعاملات خود، نکات کمتر دیده شده.. ✔️ و درس زندگی.. مطالب ۴ روز اول هفته: @Movatteoon313 مدیریت و ۳ روز آخر هفته:‌ @MahdiAqayari "لطفا مطالب را با لینک منتشر کنید"
مشاهده در ایتا
دانلود
☘️"انسان برای رسیدن به مقصد عالی باید برنامه ریزی و تلاش کند"☘️ ✅حضرت استاد شب زنده دار: 🔹️ انسان برای رسیدن به مقصد عالی باید و کند و اینگونه نیست که انسان در لحظه ای به احسن نیات برسد بلکه تلاش و تحرک می خواهد، وصول به کوشش زیاد می خواهد چرا که موانع بسیاری برای آن وجود دارد. 🔹️ اما به اندازه ای عظمت دارد که می ارزد انسان آنچه که دارد خرج راه رسیدن به مقامات عالی کند. 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
❇️ 🔹️ آیت الله شب زنده دار: 🔹 کج فهمی یک عیب بسیار بزرگ ونقمت بزرگی است. انسان روی مسائل فکر می‌کند، ولی آن‌ها را کج می فهمد. یک وقتی خدمت مقام معظم بودیم، صحبت از یکی از علمای قریب عصر شد، ایشان از فرد دیگری در مورد فقه آن عالم پرسیدند، گفت: بد نبود. 🔹️ اما خودشان فرمودند: «نه، آن آقا شذوذ داشت؛ چون کم دیده بود، و به فکر خودش متکی بود». معمولاً کسانی که استاد نمی بینند و خودشان زود حالت استقلال پیدا می‌کنند، دارای حرف‌های شاذ و نادر می‌شوند؛ زیرا از اصحاب نظر و پخته‌های در فن، حرف را نشنیده‌اند و خودشان یک چیزهایی به ذهنشان می آید که به اشکالاتش نیز نمی توانند توجه بکنند و قهراً دچار شواذ و نوادر می‌شوند. 📚 درس خارج فقه آیت الله شب‌ زنده‌دار @pand_saadat. زندگانی عالمان | عضو شوید👇 https://eitaa.com/Alemin
🔰 مردم نباشید !!! ▫️آیت الله سیستانی فرموده بودند: زمانی که من در قم شاگرد آقای بروجردی بودم یک روز توصیه اخلاقی داشتند با این عنوان: مواظب باشید دزد عقیده مردم نباشید. ▫️حضرت فرموده بودند یک روز دزدها جلو کاروانی را می گیرند واموال آن راغارت می کنند، میان اموال واثاثیه آنان بقچه ای بود که روی آن نوشته شده بود "بسم الله الرحمن الرحیم"آن را به رئیس دزدها نشان دادند و او پرسید این بقچه مال کیست؟ معلوم شد متعلق به یک پیرزن است ازآن پیرزن پرسید این کاغذ بسم الله برای چیست؟جواب داد این را نوشتم تا از خطر دزدها محفوظ بماند! رئیس دزدها گفت :محفوظ ماند بردار و برو. ▫️نوچه های رئیس اعتراض کردند که این همه زحمت کشیدیم و دزدیدیم چرا به او برگرداندی ؟جواب داد :ما دزد اموال هستیم ،دزد عقیده نیستیم! ⬅️ آقای بروجردی با نقل این داستان فرموده بودند: شما طلاب عزیز مواظب باشید دزد عقیده مردم نباشید. 📚حقیقتی پنهان جلد ۱ صحفه ۱۳۲ زندگانی عالمان | عضو شوید👇 https://eitaa.com/joinchat/2211447209Cc704661bd7
📌 و اعمال 🔹️ : ای عزیزان من! اگر میتوانید در شبانه روز، ساعات و لااقل دقایقی را به فکر خود باشید! تا بر شما روشن شود چکاره هستید برای چه هستید کجا می روید تا عمر به غفلت نگذرد!! 🔹️ ای عزیزان من ! محاسبه و مراقبه را در تمام اعمال و گفتار و کردارتان باید داشته باشید، نه سال و ماهی یک مرتبه؛ بلکه یک مرتبه، اگر نگوییم ساعتی یک مرتبه محاسبه و هر آنی مراقبه لازم است. 🔹️ ای عزیزان! من اگر را آزاد گذاشتید و مراقب آن نبودید و محاسبه ی اعمال نکردید و دوش به دوش غفلت؛ عمر را گذراندید از بترسید. 📚رسائل عرفانی آیت الله سعادت پرور،ص190. زندگانی عالمان | عضو شوید👇 https://eitaa.com/joinchat/2211447209Cc704661bd7
❇️ یک شاهی آن هم حساب است ❇️ ▪️یکی از روزها (آیت الله شیخ غلامرضا یزدی) بر منبر برای تشویق مردم به بزرگداشت و تکریم مجالس اباعبدالله الحسین (ع) به نقل خوابی که دیده بودند پرداختند؛ به این مضمون: ▪️من در منزل قصابی به نام مشت حسن منبر می‌رفتم. ایشان اول هر ماه روضه میخواند در آخرین مجلسی که وی برگزار کرد و من منبر رفتم، شب بعد از این مجلس خواب دیدم که صحرای محشر است و به حساب و کتاب هر کس به صورت دقیق رسیدگی می‌شود تختی بسیار رفیع گذاشته بودند و شخصی بر فراز این تخت نشسته و بغل دستشان هم جوانی رشید نشسته است پرسیدم اینها کیستند؟ ▪️گفتند آن بزرگوار حضرت اباعبدالله الحسین (سلام الله عليه) و بغل دستشان هم حضرت ابوالفضل (سلام الله علیه) هستند.حضرت سیّدالشهداء (ع) به حضرت ابوالفضل (ع) صورت تمام فعالیتها و هزینه هایی که افراد برای برقراری ابا عبدالله (ع) در یزد و دیگر جاها انجام شده بود را با اسامی افرادی که عامل انجام خدمتی بودند انشا می فرمودند و حضرت ابوالفضل (ع) هم یادداشت میفرمودند. ▪️از جمله فهرست خریدهای مشت را حضرت بیان میکردند و حضرت ابوالفضل هم یادداشت میکردند تا رسیدند به کله قند. حضرت ابوالفضل (ع) به لحاظ استمرار کار روضه خوانی مشت حسن قصاب و اینکه ماههای قبل که قیمت هر سه شاهی۱ می نوشتند مرقوم فرمودند «سه شاهی»، ولی حضرت سيدالشهدا فرمودند نه برادر بنویس «صنّار»۲. من این منظره را که دیدم از خواب پریدم. ▪️به فکر فرو رفتم یادم آمد قند موجود در بازار دو نوع بود. یک نوع قند آبکوه بود که رنگ آن سفید بود و گرانتر بود و یک نوع دیگر قندی بود که رنگ آن زرد بود و نامرغوبتر از نوع آبکوه بود به یاد آوردم چای که جلو من گذاشتند، قندش سفید و مرغوب بود و از نوع آبکوه بود همین مرا بیشتر به تفکر واداشت. ▪️سرانجام بلند شدم و آمدم درب مغازه قصابی مشت حسن. او با دیدن من به استقبالم آمد و گفت حاج آقا فرمایشی دارید؟ گوشت میخواهید؟ گفتم نه با تو کار دیگری دارم مشتریهایت را راه بیانداز تا با هم صحبت کنیم. ▪️او هم سفارشات مشتریان را انجام داد و وقتی مغازه خلوت شد، گفت: بفرمایید من درخدمتم. گفتم: مشت حسن، بار آخری که من آمدم ،منزلتان چه نوع قندی برای چای مردم خریده بودی؟ گفت: فرصت نکردم به موقع برای خرید قند بروم وقتی رفتم قند آبکوه که قیمتش سه شاهی بود تمام شده بود و من مجبور شدم قند غیر آبکوه را که قیمتش بود خریداری نمایم ▪️با شنیدن این توضیحات به گریه افتادم مشت حسن گفت: حاج آقا چرا گریه میکنید؟ گفتم: یک خوابی دیده بودم که الآن برایت تعریف میکنم اما قبل از آن بگو بدانم چای که جلو من گذاشتی قندش سفید بود و از نوع مرغوب چگونه بود که آن قند متفاوت بود؟ گفت: از ماه قبل مقداری قند کنار گذاشته بودم که آن را برای شما آوردم و آن مقدار کمی بود و برای عموم مستمعین کافی نبود. وقتی جریان خواب خود را برای وی گفتم هر دو به گریه افتادیم . حاج شیخ گفتند: مردم هزینه ای که برای امام حسین (ع) میکنید حتی آن هم حساب است. ۱. شاهی واحد پول قدیم که در عهد قاجاریه و اوایل پهلوی رایج بوده است هر شاهی, معادل دو پول یا ۵۰ دینار آن زمان بود. ۲. صنار (مخفف صد نار یا صد دينار) معادل صد دینار یا دو شاهی 📚تندیس پارسایی،ص۶۹۵_۶۹۴ 🔰@hadithedoost 🔰eitaa.com/Alemin
🔹️ آیت الله مجتهدی تهرانی (ره): 🔺️ مال تاجری در تیمچه آتش گرفت و همه اش سوخت. شخصی به من گفت: روز قبل از آتش سوزی من آنجا بودم، از اولاد پیغمبر حاجتی داشت. 🔺️ پول می خواست و آنها این سید را کردند ، پول که او را ندادند، هیچ، مسخره اش هم کردند. فردا دکان همان مغازه آتش گرفت! " آنقدر گرم است بازار مکافات عمل / " دیده گر بینا بود هر روز روز محشر است " زندگانی عالمان | عضو شوید👇 https://eitaa.com/joinchat/2211447209Cc704661bd7
❇️ قضیه آیت‌الله شیخ محمدتقی اصفهانی معروف به (۱) 🔹️ آقای حاج‌آقا جواد زنجانی ظاهراً از آقای حاج‌آقا مهدی حائری یزدی و او هم از آقای سید محمدکاظم عصار نقل کرد که ایشان می‌گفت معروف به آقا نجفی را از اصفهان به تهران تبعید کردند؛ چون آقا نجفی بر نهی‌ از منکر خیلی اصرار داشت و دستور می‌داد بابی‌ها را بکشند و از این قبیل کارها می‌کرد. 🔹️ معمولاً چنین کارهایی برای سلاطین ناخوشایند است، چند مرتبه ایشان به تهران احضار شد، یک‌بار که به تهران احضار شد از او خواستند که در بماند و به اصفهان برنگردد تا در بین علمای تهران هضم می‌شود! 🔹️ ایشان که به تهران وارد می‌شود در آن‌جا درسی شروع می‌کند و شهریه‌ای هم می‌دهد که به این وسیله حلقه درسش را هم درست می‌کند، می‌گفت وضع درس آقا نجفی این‌گونه بود که اوایل ماه جمعیت طلبه‌ها فراوان بود، بعد جمعیت تدریجاً تحلیل می‌رفت، اواخر ما که نزدیک اول ماه می‌شد دوباره جمعیت به حد نصاب می‌رسید.. 🔹️ می‌گفت: من هم به درس ایشان می‌رفتم، یک وقت دستگاه حاکمه که می‌خواست آقا نجفی را خرد کند بعضی افراد را تحریک کردند که با اشکال کردن در درس، او را در آن محیط کوچک کنند!!! .... 📚 جرعه ای از دریا، ج۱، ص۵۲۸. زندگانی عالمان | عضو شوید👇 https://eitaa.com/Alemin
❇️ شیخ محمدتقی اصفهانی(ره)(۲) 🔹️... ایشان هم که باهوش بود از نحوه اشکال کردن‌ها حدس می‌زدند که تحریک شده‌اند و این اشکال‌ها طبیعی نیست!!یک روز بالای منبر می‌رود و با لهجه اصفهانی می‌گوید شما تِقی را این‌جوری خیال نکنید! تِقی تمام را متنا و سندا حفظ است. آقایان بعدا کتاب بیاورند امتحان کنند. 🔹️ آخر هفته بود که فردایش درس تعطیل بود روز شنبه که درس شروع می‌شود بالای منبر می‌رود و خودش عنوان می‌کند نه این‌که اشخاص بگویند، شما که گفتید بیایید امتحان پس بدهید، من چنین حرفی زدم و اگر آقایان کتاب آورده‌اند بپرسند تا من پاسخ بدهم. 🔹️ آقای عصار می‌گفت من من مثلاً را آورده بودم و دیگری کتاب و سومی کتاب آورده بود. من از کتاب کافی بابی را که کم‌تر محل مراجعه است مثل احادیث کتاب لقطه پرسیدم ایشان شروع کرد و چند ورق از متن و سند را خواند. از جای دیگر کافی پرسیدم باز چند ورق خواند، دیگری از کتاب تهذیب پرسید باز عین آن را خواند سومی از فقیه پرسید همین‌جور پاسخ داد!!!!! 🔹️ مدتی طولانی از هرجا می‌پرسیدم با متن و سند خواند و این‌جور نبود که تصادفاً برخی از جاها را یاد گرفته باشد، و اقتراح هم نبود یعنی این‌طور نبود که او پیشنهاد بدهد بلکه آن اشخاص تعیین می‌کردند، مطمئن شدند که تصادف نیست. ..... 📚 جرعه ای از دریا، ج۱، ص۵۲۹. 🔰eitaa.com/Alemin
استاد فیاض بخشfazilate mahe rajab- ostad fayyazbakhsh(1).mp3
زمان: حجم: 3.2M
❇️ ماه رجب 🔹️ توصیه مرحوم علامه: " مراقبه این سه ماه، حرف اول را می زند " توجه 👈 این فایل صوتی مربوط به سال‌های قبل است که بخاطر خاصی که دارد، در آستانه ماه رجب آن را منتشر می‌کنیم. فیاض بخش" 🔰eitaa.com/Alemin "عالمان دین"
❇️ شیخ محمدتقی اصفهانی(ره)(۳) 🔹️... بعد آقا نجفی فرمود من ، یک وقت رفتم حرم - به نظرم حرم سیدالشهداء علیه السلام بود- درباره بی حافظگی به حضرت متوسل شدم که اگر من حفظی نداشته باشم شاید نتوانم برای اسلام کاری انجام بدهم. این‌ها نقل بی‌معنا است. 🔹️ خلاصه توسلی پیدا کردم و بعد از آن توسل این حفظ به من . ایشان را با و حفظ شد مثل این‌که از رو می‌خواند. از منبر که پایین آمد تمام آن‌ها حتی بعضی مشایخ که پای منبرش بودند به‌عنوان این‌که از طرف معصوم علیه السلام مورد عنایت قرار گرفته بود همگی دستش را بوسیدند و جستند، کارش در تهران بالا گرفت به‌گونه‌ای که دستگاه حاکم می‌بیند که شد زیرا ایشان را آورده بود که در تهران هضم شود ولی الان در آن‌جا اوج گرفته است لذا ماندن او را در تهران مصلحت نمی‌بینند بلکه می‌بینند که اگر در تهران باشد مزاحم حکومت آن‌هاست به ایشان می‌گویند اگر می‌خواهید به اصفهان برگردید مانعی نیست، لذا ایشان را به اصفهان برمی‌گردانند. 🔹️ این حکایت را حاج‌آقا جواد زنجانی که پسرش داماد مرحوم آقای حجت بود و برادر بزرگ مرحوم حاج‌آقا رضا و حاج‌آقا ابوالفضل بود ظاهراً و به ظن بسیار قوی از حاج‌آقا مهدی حائری یزدی و او هم از آقا سید محمد کاظم عصار نقل کرد. 📚 جرعه ای از دریا، ج۱، ص۵۲۸. 🔰eitaa.com/Alemin
❇️ شخصیت والای " 🔺️ مرحوم درباره شخصیت والای میرزا تقی خان امیرکبیر فرمود: شبی امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت، پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟ با لبخند گفت: خیر 🔺️ سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟ جواب داد: هدیه مولایم حسین است! 🔺️ گفتم: چطور؟ با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از (ع) حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد. 🔺️ آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند آمد و گفت: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم. 📚 کتاب آخرین گفتارها، پایگاه اطلاع رسانی حوزه 🔰eitaa.com/Alemin "عالمان دین"
❇️ توسل عامه به 📖آیت الله بهجت(ره): 🔹️ در جریان ابتلای اهل سامرا به وبا، که آقا به شیعیان دستور داده بود سه روز روزه بدارند و زیارت عاشورا بخوانند، فوج‌فوج از غیرشیعه می‏‌مردند و یک نفر شیعه از دنیا نمی‏‌رفت. 🔹️ ازاین‌رو، بعضی از عامه در صحنِ مقابل ضریح می‏‌ایستادند و می‏‌گفتند: «یا عَلِیّ الْهادی، نُسَلّمُ عَلَیک مِثْلَ ما یسَلّمُ عَلَیک الشیعَةُ؛ ای علی‌الهادی، همان‌گونه که شیعه به تو سلام می‏‌گویند، ما به تو سلام می‏‌گوییم». 🔹️ ملاحظه می‏‌کنید با اینکه حقانیت روشن بود، ولی ایمان نمی‏‌آوردند و ریشه مطلب را که بود دنبال نمی‏‌کردند. 📚در محضر بهجت، ج۳، ص۲۳۲ 🔰eitaa.com/Alemin "عالمان دین"