هدایت شده از مَطرود|𝐌𝐚𝐭𝐫𝐨𝐨𝐝
ازشهرودیـارخودخستهگشتهام...
ولگردڪوچههاینجفڪنمراعلی
تَنِ بارانیِ تو ؛
اِبتدایِ اُمیدِ مَن اَست و اِنتِهایِ اَندوه مَن!
تَنِ بارانیِ تو ؛
که چون آب مَن را تِشنِه میکُند
و چون خاک مَرا میپوشانَد
برای من..
که به ابدیت ایمان ندارم؛
برای یک هفته،برای چند روز،دوستم بدار!
#نزارقبانی
فانوس این خانه عاشقانه می سوزد
گردباد هم که باشی،خاموش نخواهم شد!
دریا با جَزر می رود که با مَد بازگردد
یا جَزر باش،یا مَد!
این کشتی شکسته باید به ساحل برسد...
به یادکسی که عاشق دریا بود،اما قایق نداشت!
به یاد کسی که دلباخته سفر بود،اما همسفر نداشت!
به یاد کسی که زجر کشید،اما ضجه نزد!
به یاد کسی که زخم داشت،ولی ناله ای نکرد!
به یاد کسی که نفس می کشید،اما همنفس نداشت!
به یاد کسی که خندید،اما غمش را کسی نفهمید!
"با تنهایی وارد جهان میشویم و به تنهایی آن را ترک می کنیم"
اگر شادی سراغ از من بگیرد، جایِ حیرت نیست!
نشان می جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا!