برگرد به ساحل ارام دلم!
آن جا که عمریست به احترام قدم هایت
بکرو دست نخورده باقی مانده
نگاه می کنم به خود ، روی در روی آیینه ای
که تکرار می کند مرا!
با قامتی خمیده درخلوت تنهاییم
به پهنای یک اتاق شب نیز...
با چشمان هیز و جنون آمیز،
از پشت پنجره دید می زند مرا!
از چشمان ناپاک شب، با دلی آبستن از سرودن
#علیپارسیان
خبر نداری از دلم ، که ساده درد می کند !
از این دلی که بی طُ ، بی اراده درد می کند(:
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را