چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودایه آغوش طُ دارم :)
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست ندیدی
جانم از غم ناشکیباست...
لحظه دیدنت انگار ک یک حادثه بود حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت:) سیب را چیدم و در دلهره دستانم سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت..!
رک بگویم: از همه رنجیدهام، از غریب و آشنا ترسیدهام! بی خیال سردی آغوشها ..
من به آغوش خودم چسبیدهام ..!