🏴تبلیغ و بیان احکام دین به شیوهی فقه شیعی
#امام_صادق_علیه_السلام
👈این نیز یک خط روشن در زندگی امام صادق(ع) است. به شکلی متمایزتر و صریحتر و صحیحتر از آنچه در زندگی دیگر امامان میتوان دید؛ تا آنجا که فقه شیعه «فقه جعفری» نام گرفته است و تا آنجا که همهی کسانی که فعالیت سیاسی امام را نادیده گرفتهاند، بر این سخن همداستان هستند که امام صادق(ع) وسیعترین- یا یکی از وسیعترین- حوزههای علمی و فقهی زمان خود را دارا بوده است.
👈 مقدمتاً باید دانست که دستگاه خلافت در اسلام، از این جهت با همهی دستگاههای دیگر حکومت متفاوت است که این فقط یک تشکیلات سیاسی نیست؛ بلکه یک رهبری سیاسی- مذهبی است. نام و لقب «خلیفه» برای حاکم اسلامی، نشاندهندهی همین حقیقت است که وی بیش از یک رهبر سیاسی است؛ جانشین پیامبر(ص) است و پیامبر(ص)، آورندهی یک دین و آموزندهی اخلاق و البته در عین حال حاکم و رهبر سیاسی است. پس خلیفه در اسلام، بهجز سیاست، متکفل امور دینی مردم و پیشوای مذهبی آنان نیز هست.
👈با این آگاهی، بهوضوح میتوان دانست که فقه جعفری در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق(ع) فقط یک اختلاف عقیدهی دینی ساده نبود؛ بلکه در عین حال دو مضمون متعرضانه را نیز با خود حمل میکرد:
👈 نخست و مهمتر، اثبات بی نصیبی دستگاه حکومت از آگاهی دینی و ناتوانی آن از ادارهی امور فکری مردم
👈و دیگر، مشخص ساختن موارد تحریف در فقه رسمی که ناشی از مصلحتاندیشی فقها در بیان احکام فقهی و ملاحظهکاری آنان در برابر تحکم و خواست قدرتهای حاکم است.
👈امام صادق(ع) با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوهای غیر شیوهی عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضهی با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدین وسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را که یک ضلع مهم حکومت خلفا به شمار میآمد، تخطئه میکرد و دستگاه حکومت را از بعد مذهبی اش تهیدست میساخت.
👈نخستین حکمرانان بنی عباس که خود در روزگار پیش از قدرت، سالها در محیط مبارزاتی علوی و در کنار پیروان و یاران آلعلی(ع) گذرانیده و به بسیاری از اسرار و چم وخمهای کنار آنان بصیرت داشتند، نقش متعرضانهی این درس و بحث و حدیث و تفسیر را پیش از اسلاف اموی خود درک میکردند.
👈گویا به همین خاطر بود که منصور عباسی در خلال درگیریهای رذالتآمیزش با امام صادق(ع) مدتها آن حضرت را از نشستن با مردم و آموزش دین به آنان، و نیز مردم را از رفتوآمد و سؤال از آن حضرت منع کرد؛ تا آنجا که به نقل از «مفضلبنعمر» - چهرهی درخشان و معروف شیعی - هرگاه مسألهای در باب زناشویی و طلاق و امثال اینها برای کسی پیش میآمد، به آسانی نمیتوانست به پاسخ آن حضرت دست یابد.
مقام معظم رهبری ۱۳۵۸/۳/۲۱
🏴وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک-سیاسی
#امام_صادق_علیه_السلام
👈امام صادق(ع) در اواخر دوران بنیامیه، شبکهی تبلیغاتی وسیعی را که کار آن، اشاعهی امامت آلعلی(ع) و تبیین درست مسألهی امامت بود، رهبری میکرد؛
👈 شبکهای که در بسیاری از نقاط دوردست کشور مسلمان، به ویژه در نواحی عراق و خراسان، فعالیتهای چشمگیر و ثمربخشی درباره ی مسألهی امامت عهدهدار بود، ولی این تنها یک روی مسأله و بخش ناچیزی از آن است.
👈موضوع تشکیلات پنهان در صحنه ی زندگی سیاسی امام صادق(ع) و نیز دیگر ائمه علیهمالسلام، از جمله مهمترین و شورانگیزترین و در عین حال مجهولترین و ابهامآمیزترین فصول این زندگینامهی پرماجراست.
👈برای اثبات وجود چنین سازمانی نمیتوان و نمیباید در انتظار مدارک صریح بود. نباید توقع داشت که یکی از امامان یا یکی از یاران نزدیکش صراحتاً به وجود تشکیلات سیاسی - فکری شیعی اعتراف کرده باشد؛ این چیزی نیست که بتوان به آن اعتراف کرد. انتظار معقول آن است که اگر روزی هم دشمن به وجود تشکل پنهانی امام پی برد و از خود آن حضرت یا یکی از یارانش چیزی پرسید، او بهکلی وجود چنین چیزی را انکار کند و گمان آن را یک سوءظن یا تهمت بخواند. این، خاصیت همیشگی کار مخفی است.
باید در پی قرائن و شواهد و بطون حوادث ظاهراً سادهای بود که اگرچه نظر بینندهی عادی را جلب نمیکند، ولی با دقت و تأمل، خبر از جریانهای پنهانی بسیاری میدهد. اگر با چنین نگرشی به سراسر دوران دو قرن و نیمی زندگی ائمه علیهمالسلام نظر شود، وجود یک تشکیلات پنهان در خدمت و تحت فرمان ائمه علیهمالسلام تقریباً مسلم میگردد.
مقام معظم رهبری ۱۳۵۸/۳/۲۱
تو_دنیایی_که_1622462147.mp3
11.18M
🏴﷽🏴
تُو دنیایی که صد رنگ و
محو فکر منافقهاست
شیعه پابرجا مونده چون
مدیون "قال الصادق"هاست
کسی که پای مکتب تو
بزرگ شده نظیر نداره
تموم دنیا خاک پای
جابر و بهلول و زراره
منم باید برای مذهبم علمداری کنم
منم برا امام حاضرم (باید کاری کنم)۳
انا سائلکم معکم معکم
🏴🕊🏴🕊🏴
میون موج لغزشها
ما مکتبی استواریم
چون اعتقاداتمونو
از امام صادق داریم
شیعه حیات جاودانو
از نفس شما میگیره
شیعه همیشه پای درسِ
مُفَضَّل و ابابصیره
منم میخوام با علم و معرفت تو رو یاری کنم
منم برا امام حاضرم (باید کاری کنم)۳
انا سائلکم معکم معکم
🏴🕊🏴🕊🏴
تا نام و کلام تو هست
تحریف شیعه محاله
به شیعه آبرو دادی
جلو فرقههای ضالّه
معارف اصیلت آقا
عالِم اسلامی میسازه
جرعهای از فضائل تو
هشام و صفوان و معاذه
منم باید چشمهی نورو تُو دلم جاری کنم
منم برا امام حاضرم (باید کاری کنم)۳
انا سائلکم معکم معکم
🏴🕊🏴🕊🏴
39.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️پاداش عجیب خدا برای منتظران ظهور
#حکایت زیبایی از پیرمردی که در زمان
#امام_صادق_علیه_السلام منتظر ظهور بود!
📚کفایة الاثر ج1 ص264
#جمعه_های_دلتنگی
Sobh-ShahadatImamSadegh1391[01].mp3
2.63M
🏴﷽🏴
اَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بارِكْ عَلَى
السَّيِّدِ الصّادِقِ الصِّدّيقِ،
اَلْعالِمِ الْوَثيقِ، اَلحَليمِ الشَّفيقِ،
اَلهادى اِلَى الطَّريقِ،
اَلسّاقى شيعَتَهُ مِنَ الرَّحيقِ،
وَ مُبَلِّغِ اَعْدائِه اِلَى الْحَريقِ،
صاحِبِ الشَّرَفِ الرَّفيعِ،
وَ الْحَسَبِ الْمَنيعِ،
وَ الْفَضْلِ الْجَميعِ،
اَلشَّفيعِ بْنِ الشَّفيعِ،
اَلْمَدْفُونِ بِـالْبَقيعِ،
اَلْمُهَذَّبِ الْمُؤَيَّدِ،
اَلْاِمامِ الْمُمَجَّدِ
اَبى عَبْدِ اللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَيْهِ.
نائب الزیاره شما خوبان در قبور شهدا یکی از روستاهای شهر ورامین
قبر پدر ومادر شهید حمید کنگرلو به فاصله یک هفته به رحمت خدا رفتن
ارسالی از اعضای کانال 👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
| کشور #امام_زمان(عج)
🔺 رهبر انقلاب: سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما توئی؛ صاحب این کشور توئی؛ صاحب این انقلاب توئی؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد...
❇️ علی ابن مهزیار
💠 ایشان در قرن سوم هجری قمری زندگی میکرد و از فقها، محدثان و دانشمندان معروف شیعه و از اصحاب امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری (علیهمالسلام) بوده و در برخی از مناطق، بخصوص در اهواز به عنوان نمایندهٔ امام بوده است.
✍ من ۲۰مرتبه به حج مشرف شدم و در تمام این سفرها، قصدم دیدن مولایم #امام_زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) بود.
ولی در این سفرها، هر چه بیشتر تفحص کردم کمتر موفق به اثریابی از آن حضرت گردیدم. بالاخره مأیوس شدم و تصمیم گرفتم که دیگر به مکه نروم.
وقتی که دوستان عازم مکه بودند، به من گفتند مگر امسال به مکه مشرف نمیشوی؟ گفتم: نه، امسال گرفتاریهایی دارم و قصد رفتن به مکه را ندارم.
شبی در عالم خواب شنیدم کسی میگوید:
ای علی بن ابراهیم!
خداوند به تو فرمان داده که امسال را نیز حج کنی.
با امیدی به دنبال وسائل سفر رفتم، وقتی رفقا مرا دیدند تعجب کردند، ولی به آنها از علت تغییر تصمیمم چیزی نگفتم.
موسم حج فرارسید و با دوستان به آهنگ حج، رهسپار مدینه شدم. در آنجا نیز پیوسته در اینباره فکر میکردم تا آنکه به قصد مکه از مدینه خارج شدم.
به سرزمین جُحْفِه رسیدم و یک روز در آنجا ماندم. در مسجد نماز گزاردم، سپس صورت به خاک نهاده و برای تشرف خدمت امام زمان (علیهالسلام) به درگاه خداوند متعال دعا و تضرع فراوان کردم.
شبی در مطاف، جوان زیبا و خوشبویی را دیدم که به آرامی راه میرود و در اطراف خانه خدا طواف میکند.
برخاستم و به جانب او رفتم.
وقتی متوجه من شد، پرسید اهل کجایی؟
گفتم عراق
پرسید کدام عراق؟
گفتم اهواز
پرسید: خصیب (ابن خصیب) را میشناسی؟
گفتم: خدا او را رحمت کند از دنیا رفت.
گفت: خدا او را رحمت فرماید. شبها را بیدار بود و بسیار به درگاه خداوند مینالید و اشکش پیوسته جاری بود.
آنگاه پرسید: علی بن ابراهیم مهزیار را میشناسی؟
گفتم بله خودم هستم.
گفت: ای ابوالحسن! خدا تو را حفظ کند.
علامتی را که میان تو و امام حسن عسکری (علیهالسلام) بود، چه کردی؟
گفتم نزد من است.
گفت آن را بیرون آور.
پس دست در جیب کردم و آنرا در آوردم.
موقعی که آنرا دید نتوانست خودداری کند و دیدگانش پر از اشک شد و زار زار گریست، به طوریکه لباسهایش از سیلاب اشک، تر شد.
آنگاه فرمود: ای پسر مهزیار! خداوند به تو اذن میدهد. به محل اقامت خود برگرد، و با رفقایت خداحافظی کن، و چون شب فرا رسید، به جانب «شعب بنی عامر» بیا که مرا در آنجا خواهی دید.
من با خوشحالی به منزل رفتم، و وسائل سفر را جمع کردم و با رفقا خداحافظی نمودم و گفتم برایم کاری پیش آمده که باید چند روزی به جایی بروم.
وقتی شب شد جهاز شتر را محکم بسته و سوار شدم تا به شعب بنی عامر رسیدم.
دیدم همان جوان ایستاده و مرا صدا میزند: ای ابوالحسن! نزد من بیا.
وقتی نزدیک وی رسیدم، به من گفت پیاده شو تا نماز شب بخوانیم.
پس از نماز شب، امر فرمود سجده کنم و تعقیب بخوانم.
سپس سوار شدیم و راه افتادیم تا طلوع فجر دمید، پیاده شدیم و نماز صبح را خواندیم.
وقتی که نمازش را تمام کرد سوار شد و به من هم دستور داد سوار شوم. با وی حرکت نمودم تا آنکه قلّهٔ کوه طائف پیدا شد. هوا قدری روشن شده بود.
پرسید آیا چیزی میبینی؟
گفتم: آری! تل ریگی میبینم که خیمهای بر بالای آن است و نورِ داخلِ آن، تمام صحرا را روشن کرده است!
گفت: بله درست است، منزلِ مقصود، همان جاست. جایگاه مولا و محبوب ما، در همان جا قرار دارد.
سپس گفت: بیا برویم.
وقتی مسافتی از راه را رفتیم، گفت پیاده شو که در اینجا سرکشان ذلیل و جباران خاضع میگردند.
گفتم شترها را چه بکنیم؟
گفت: اینجا حرم قائم آل محمد (ﷺ) است. کسی جز افراد با ایمان بدینجا راه نمییابد،
و هیچ کس جز مؤمن از اینجا بیرون نمیرود.
مهار شتر را رها کردم.
به من دستور داد تا در بیرون چادر توقف کنم. وقتی برگشت، گفت: داخل شو که در اینجا جز سلامتی چیزی نیست.
بشارت باد به تو، اذن دخول صادر شد.
حضرت فرمودند:
✨ ای ابوالحسن!
ما شب و روز منتظر ورودت بودیم، چرا این قدر دیر نزد ما آمدی؟
عرض کردم: آقای من! تاکنون کسی را نیافته بودم که دلیل و راهنمای من به سوی شما باشد.
فرمودند: آیا کسی را نیافتی که تو را دلالت کند؟!
بعد انگشت مبارک را به روی زمین کشیده و فرمودند:
✨ نه، لکن شماها اموالتان را فزونی بخشیدید، و بر بینوایانِ از مؤمنین، سخت گرفته، آنان را سرگردان و بیچاره کردید، و رابطهٔ خویشاوندی را در بین خود بریدید (صله رحم انجام ندادید) دیگر شما چه عذری دارید؟
گفتم: توبه! توبه! عذر میخواهم. ببخشید! نادیده بگیرید.
سپس فرمودند:
✨ ای پسر مهزیار! اگر نبود که بعضی از شما برای بعضی دیگر استغفار میکنید، تمام کسانی که بر روی زمین هستند، نابود میشدند به جز خواص شیعه؛ همانهایی که گفتارشان با رفتارشان یکی است.