🔻مرضیه هاشمی: شیخ زکزاکی هنوز آزاد نشده است
روایت مرضیه هاشمی به نقل از مسعود شجره رئیس کمیسیون حقوق بشر اسلامی و دوست صمیمی شیخ زکزاکی:
🔹شیخ زکزاکی آزاد نشده است. نه تنها شیخ زکزاکی آزاد نشده است، بلکه رژیم بوهاری حتی برای فرستادن ایشان برای معالجه به هند شروط جدیدی گزاشته است. شیخ زکزاکی در حال حاضر به سختی میتواند بایستد، از یک چشم نابیناست، و درصد مسمومیت بالا میتواند هر لحظه به قتل ایشان منجر شود.
🔹شیخ زکزاکی هرگز آزاد نشده بود. قرار بود طبق رای دادگاه، ایشان در محاصره نیروهای امنیتی رژیم بوهاری به بیمارستانی در هند برود و به محض معالجه در محاصره نیروهای امنیتی رژیم بوهاری به نیجریه برگردد تا جلسات دادگاه ادامه یابد. که البته رژیم با تعیین شروط جدید سعی در ممانعت از سفر ایشان برای درمان دارد.
🔹خواهشمند است پیش از تصدیق هر گونه خبر درباره شیخ زکزاکی به یکی از شبکه های موثق زیر مراجعه فرمایید:
🔹به خاطر داشته باشید، در این شرایط حساس فشار مردم و رسانه به رژیم بوهاری نقش کلیدی در وضعیت شیخ زکزاکی دارد، و هر خبر غیر موثق میتواند باعث انفعال مردم و
در نتیجه قتل شیخ زکزاکی شود.
🔹خداوند به شما به خاطر تلاش در حمایت از مظلومین جزای خیر دهد.
💢کانال خبری #شهدای_ایران
✅ @shohadayeiran57
یا صاحب الزمان💔
✔حالمان
خوب نیست دیگر!
چقدر طولانی شد این عصر غیبت! بس است!
✔آقاجان!
هیچ وقت این همه امیدوار نبودیم به آمدنت! ؟
✔به دلم افتاده
حتی مادران شهدای دههی ۶۰ هم ظهورت را میبینند!
✔به دلم افتاده
حاجاحمد با تو برمیگردد! و اربعین با خودت میرویم کربلا!
✔به دلم افتاده
پرچم عربستان عوض میشود! خدا بعد از این همه دوری، گویی در تدارک وصال است و الا حاجقاسم را از کربلای ۵ به گنج کربلا نمیرساند!
✔آری! تو اتمام رنج آدمی، مهدیا!
و به زودی گریههای آدم و نوحههای نوح در فراق بهشت تمام میشود!
✔ آقاجان!
برای ما اصلیترین نشانهی ظهور، واقعیت خرافهشکن برق چشمان نائب بر حقت؛ خامنهای است!
✔این مرد،
اتکا به تو دارد که ابرمرد ایستاده!
و تو را میبیند! و فردای ظهور را میبیند!عصر آلاحمدها هرگز جای تقیزادهها نیست! گاهی چقدر جلالی میشود نائبت آقاجان!
✔آنچه
ما امید آمدنش را داریم،
گمانم سیدعلی میبیند! خوش به حال چشمانش!
✔باید هم
این همه نازنین باشد نائب تو!
✔و دارم فکر میکنم؛
خود شما چه شمایلی داری! والله عصارهی محمدی! و خلاصهی علی! و رعنا و خوشقدوبالا مثل عمویت عباس! مثل حسنین! و درست با همان خال هاشمی علیاکبر!
✔ آقاجان!
دیروز با ابراهیم_هادی و امروز با هادی_ذوالفقاری و فردا هم با خون شهیدی دیگر، نشستهایم به تماشای قدومت! سلام آقاجان!
جاوید الاثر حسن شاکری در آبان ماه سال ۱۳۲۴ در شهرستان خوانسار دیده به جهان گشود ، نام پدر وی علی اکبر و مادر ایشان رباب بود، ایشان در سال ۱۳۴۸ با همسر خود فاطمه حکیم الهی ازدواج می نمایند که ثمره آن سه فرزند به نام های حسین، احسان و محسن است، تاریخ شهادت ایشان دقیقا مشخص نیست ولی در اسناد بنیاد شهید سال ۱۳۵۸ قید شده است,
ایشان از جوانی عضو فعال بسیج بوده و جزو معدود افراد تحصیلکرده دانشگاه نفت بودند ، ایشان با مدرک فوق دیپلم در پتروشیمی آبادان همزمان با وزارت شهید تند گویان مشغول به کار میشوند ، ایشان نه تنها در حق پدر و مادر خود بسیار دلسوز و مسوولیت پذیر بودند بلکه حتی نسبت به خواهران و برادرانشان هم این احساس را داشتند و هنگامی که به آبادان میروند ،به غیر از همسر و فرزندشان، پدر و مادر و خواهر و برادر خود را به همراه خانواده شأن به آنجا می برند و زیر چتر حمایت خود قرار می دهند، هنگامی که خبر از حمله صدام به ایران می آید و نیروهای متجاوز بعثی به سمت آبادان حمله می کنند، ایشان و همکارانشان صحنه را خالی نمی کنند و خانواده را به خوانسار فرستاده و خودشان همچنان در پتروشیمی کار را ادامه می دهند، به گونه ای که شرکت پتروشیمی برای حفظ امنیت کارمندان، ایشان را شب به اهواز می برده و دوباره صبح از اهواز به آبادان می آورد،
در همین اثنا یک شب نیروهای بعثی کل اتوبوس را در جاده اهواز آبادان متوقف کرده و همه کارمندان از جمله شهید شاکری را به اسارت می برند،
از آن زمان تا کنون دیگر هیچ خبر مستند و موثقی درباره سرنوشت این عزیز به دست خانواده ایشان نمیرسد و بنیاد شهید به ناچار در سال ۱۳۸۱ این عزیز را شهید اعلام کرد،
تنها خبری که از ایشان به دست خانواده می رسد از همرزمانشان است که مدتی در زندان های بعثی با ایشان هم بند بودند اما به خاطر شجاعت ها و اعتراضهای ایشان به نیروهای بعثی ایشان را به زندان انفرادی منتقل می کنند و به صلیب سرخ هم اجازه بازدید از ایشان نمیدهند و پس از آن دیگر خبری از ایشان به دست نمی آید
👇👇👇
از جمله کرامات این شهید این است که هنگام انتخاب همسر برای یکی از پسران شان خود شهید شخصاً به خواب مادر ایشان رفته و با دادن دسته گلی از ایشان خواستگاری می کنند، بعدها عروس ایشان می گویند که در یکی از سفرهای راهیان نور در طلاییه از شهدا خواسته بودند که عروس یکی از ایشان شوند و شهید شاکری به ندای ایشان پاسخ داده بود
پس از آن هم هر گاه مشکلی در خانواده پیش می آید بعد از اینکه خانواده خوابی از ایشان می بیند مشکل حل می شود، ایشان حتی نوه های خود را نیز فراموش نکردند و به خواب ایشان می آیند و مشکلاتشان را حل می کنند،