#تاوان_عشقی_اشتباه
#پارت_24
چرا این پسر یکم هم به فکر خودش نیست؟
حامی از اتاق بیرون رفت. زمانی به خودم اومدم که خودمو جلوی در اتاق علی دیدم.
گفتم شاید خواب باشه، برای همین آروم در رو باز کردم و وارد اتاقش شدم. همون اتاقی که زمانی که بهوش اومدم اونجا بودم و حامی رو کنار خودم دیدم.
اتاقی با تم مشکی و طوسی و کمی رنگ سفید. چه اتاق گرفته و غمگینی.
روی تخت با همون کت و شلوار تیره رنگش خوابیده بود. یکی از پاهاش جمع شده بود و ساعدش روی چشماش بود.
بدنش و حالتی که خوابیده بود، خستگی رو فریاد میزد. یه اتفاق بدی افتاده بود و هیچکدومشون چیزی بهم نمیگفتن.
آروم به طرف تخت رفتم و روی صورتش کمی خم شدم. نفسای آرومش نشون میداد که توی خواب عمیقیه.
خواستم ازش فاصله بگیرم که دستشو پشت گردنم آورد و سرم رو کشید پایین.
_هیییع
سرم زیر گلوش قرار گرفته بود. ضربان قلبش رو میشنیدم و عطر تلخش زیر بینیم پیچیده بود..
(نویسنده: چیه؟ نکنه انتظار داشتین بگم لـ.ب تو لـ.ب شدن؟😜)
علی_اینجا چه غلطی میکنی؟
وقتی حرف میزد، با صدای بمش قفسهی سینش ویبره میزد(نویسنده: نمیتونم درست توصیفش کنم، خودتون بفهمین دیگه🤣)
بازومو گرفت و منو از روی خودش بلند کرد. خشمگین بهم زل زد
علی_گفتم اینجا چه غلطی میکنی؟
ادامه دارد..
♡Ali Yasini, Novel♡
#تاوان_عشقی_اشتباه #پارت_24 چرا این پسر یکم هم به فکر خودش نیست؟ حامی از اتاق بیرون رفت. زمانی ب
ببیپ همسایه خدا بگم چیکارت نکنههههه
خوب اینجا چرا تمومش کردییییی🗿😂
♡Ali Yasini, Novel♡
ببیپ همسایه خدا بگم چیکارت نکنههههه خوب اینجا چرا تمومش کردییییی🗿😂
خب نویسندگی همینه دیگههه
سر جای حساس تمومش میکنی که کسی که رمان رو میخونه منتظر پارت بعدی باشه
♡Ali Yasini, Novel♡
خب نویسندگی همینه دیگههه سر جای حساس تمومش میکنی که کسی که رمان رو میخونه منتظر پارت بعدی باشه
خدا شاهدههههه نمیذاری ادم با فکر راحت بخوابه✨😂
#تاوان_عشقی_اشتباه
#پارت_25
علی_گفتم اینجا چه غلطی میکنی؟
_م.. م.. من
علی_مثل آدم حرف بزن. همش من و من میکنی.
_خ.. خب و.. ولم کن که ح.. حرف بزنم.
نیشخندی زد و با ضرب بازومو ول کرد. سریع از تخت فاصله گرفتم و بازوی دردناکم رو ماساژ دادم. لعنتی زورش خیلی زیاد بود.
علی_خب.. بگو.
_چند وقته که.. خیلی سردرد داری و عین خیالت هم نیست. همش چشمات سرخه. یه اتفاق بدی افتاده و هیچی هم به من نمیگین. حداقل یکم به فکر خودت باش. همش درحال سیگار کشیدنی. همش سرفه میکنی.
علی_من حالم خوبه. به تو ربطی...
همون لحظه به سرفه افتاد. پوزخندی زدم. حالش خوبه؟
_معنی خوب بودن هم فهمیدیم.
و چپکی نگاهش کردم.
چشم غره ای بهم رفت.
علی_برو بیرون از اتاقم. اصلا چرا بدون در زدن اومدی داخل؟
_گفتم شاید خواب باشی.
علی_اگه خواب بودم چرا میخواستی بیای داخل؟ دنبال مدرک و چیزی میگردی علیه من؟
و با چشمای به خون نشسته ای بهم نگاه کرد.
ادامه دارد..
#تاوان_عشقی_اشتباه
#پارت_26
و با چشمای به خون نشسته ای بهم نگاه کرد.
خراب کرده بودم. تازه داشت نظرش نسبت بهم عوض میشد و حالا دوباره بهم شک کرد. خدایا چرا این انقدر شک داره به من؟ به چه زبونی باید بهش بگم من هیچ کارم؟
_اینطوری که فکر میکنی نیست.. من اومدم ببینم حالت چطوره که اگه خوب نبودی برای دمنوش درست کنم و قرص بیارم.
با پوزخندی نگاهم کرد. عصبی شدم واقعا.
_چیه؟ مفهوم نگرانی رو نمیفهمی؟ چرا به عالم و آدم شک داری؟ همه که مثل همدیکه نیستن. میفهمی نگرانت بودم یعنی چی؟ یا فقط بد بینی؟
همهی اینا رو پشت سر هم گفتم. نفسی گرفتم و بهش نگاه کردم که دیدم مات نگاهم میکنه و خشکش زده..
آروم لب زد
علی_من معنی نگرانی رو نمیفهمم؟
کم کم صداش بالا میرفت.
علی_من؟ منه لعنتی یه زمانی به قدری نگران اون عوضی بودم که خواب نداشتم. یه ثانیه که کنارم نبود انگار جون نداشتم.
چنگی به موهاش زد و دور خودش چرخید. با قدم های بلند و محکم به سمتم اومد و توی یک قدمیم ایستاد و روی صورتم خم شد.
علی_آره من بدبینم. یکی از جنس خودت باعث شد به همهی عالم و آدم بدبین بشم. یه زمانی بهترین و پاک ترین پسر توی خانوادم بودم و حالا این عوضی و روانی ای که جلوت میبینی منم.
و به خودش اشاره کرد.
علی_حالا هم از اتاقم گمشو بیرون. نیازی به نگرانی کسی ندارم. مخصوصا این نگرانی های الکی از همجنس اون عوضی..
ثابت و با بهت بهش زل زده بودم که توی صورتم فریاد کشید
علی_گفتم بیرووون
سریع از اتاق بیرون زدم. وارد اتاق خودم شدم. خودمو روی تخت پرت کردم و زار زدم.
ادامه دارد..
فقط لطفا نگین مثل بقیهی چنل ها به زور بهتون پارت میدم یا منت میزارم که واقعا یه نوع توهینه برام. واقعا ناراحت شدم.
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داش علی در آرایشگاه🙄❤️🔥🤦🏻♀
منبع؟ -Ali yasini-
#New
𝚅𝚊𝚐𝚑𝚝𝚒 𝚝𝚊𝚛𝚒𝚔𝚎 𝚑𝚊𝚖𝚎 𝚓𝚊 𝚝𝚘 𝚏𝚊𝚐𝚑𝚊𝚝 𝚖𝚒𝚝𝚊𝚋𝚒. . .
𝙹𝚘𝚒𝚗: @AliYasiniFans
♡Ali Yasini, Novel♡
داش علی در آرایشگاه🙄❤️🔥🤦🏻♀ منبع؟ -Ali yasini- #New 𝚅𝚊𝚐𝚑𝚝𝚒 𝚝𝚊𝚛𝚒𝚔𝚎 𝚑𝚊𝚖𝚎 𝚓𝚊 𝚝𝚘 𝚏𝚊𝚐𝚑𝚊𝚝 𝚖𝚒𝚝𝚊𝚋𝚒. . . 𝙹𝚘
داداشمون علاقهی خاصی به آرایشگاه داره بچه. 😔
ای بابا من که دیگه نا امید شدم که اینا باهم خوب بشن یه بار
~~~
صبر داشته باشین 😂
#ناشناس