؛
و باز شب از راه رسید
باز قصه ی تکرار تو
تمام تو که در من جا گذاشته ای...
باید از ماه بپرسم
بپرسم تا ببینم هنگامی که
آسمان شب را می پیمود تا
به پنجره اتاقم برسد
آیا تو را همراه قلبم دیده است؟
دیده است تو را که اینگونه
باوداعی تلخ مرا رهسپار نیستی
کرده ای؟
برگرد دور است مقصدی که
در ذهن داری؛برگرد...
وقتی انسانها از تنهایی مینالند
منظورشان این نیست که
اطرافشان خلوت است
تنهایی این است که
هیچکس نمیفهمد چه میگویند
میبینی چه شب ساکتی است؟
انگار هیچکس در دنیا نیست!
یا شاید،
من در دنیای هیچکس نیستم.