اَز لَحاظِ روحــے اِحـتیاج دارَم بَرگَردَم بِه شَبِ اَوَلی ڪ با ذوق داشتیم چَت میکَردیم:)🖤
زِ جَهان مانده فَقَط جان که مَرا تَرک کُند
مَن چِنانَم که مَحال است کَسی حالِ مَرا دَرک کُند!
دلم میخواهد شکسته های قلبم را جمع کنم و سرپا بایستم
اما هرگاه بلند میشوم محکم تر زمین میخورم. حالا جانی برایم باقی نمانده...:)
'درمان'،'نامرد' میشود
'قهقه'،'هقهق'
ولی'دزد' همان'دزد' است
'گرگ'همان'گرگ'
آری نمیدانم چرا 'من'،'نم' زده است و 'یار'،'رای' عوض کرده است
'راه' گویی 'هار' شده
'روز' به 'زور' میگذرد
'آشنا' را جز در 'انشا' نمیبینی
چه 'سرد' است 'درس' زندگی
اینجاست که 'مرگ' برایم 'گرم' میشود، چرا که 'درد' همان' درد' است🥀🖤
دلم میخواد برم
میخام برم یه خاطره شم واسه همه
یه قاب عکس با یه ربان مشکی کنج خونه های عزیزام ازم بمونه
میخام لباسام بشه یادگاری
عکسام بشه یادگاری
خنده هام بشه خاطره
میخام برم راحتشم از دنیا و آدماش🖤
تنگ میشه دلمواقعا برات
عوضی لااقل تو خوابمنیا....
دیدی چجوری رفتم منی که
میدادم شاهرگبرات🥀🖤