دلم میخواد جوری خودمو از صفحه روزگار محو کنم که هیچ اثری؛
تاکید میکنم هیچ اثری ازم باقی نمونه:)
یه سری حرفا هست که قابل گفتن نیست...
بغض میشه و میمونه تو گلو تا روزی که راه نفست رو میبنده و تمام:))
‹ عمید ›
مثلا یکی یه شاخه گل بهم بده!)) نیست؟
یا حتی یه پیام از اونایی که به گریه ات خاتمه میده و لبخند میزنی باهاش!))
اونم نیست؟