دل پریشان، چشم گریان، طبع ویران، ذوق کور...
دست تنها ماندهام با این یتیمان در بغل:)
یادته ؟
زیر گنبد کبود...
دوتا رفیق و کلی حسود؛
اون حسودا بودن که ما شدیم،
یکی بود یکی نبود:))🖤
آدما چقدر عزیز میشن وقتی که قاب عکس شن...
عجب رسم تلخی ؛منم میخوام یه قاب عکس شم:)🙃💔
حُضورت در قـلبم مِثـل نَفس کشیـدن اسـت...:)
آرام و بـی صِــدا امـا، همیشــگـی...❤️🩹
دلمرا " آهنی" کردممـَباداعاشقتگردد ؛
ندانستمکهایظالـِمدلیآهنرباداری♥︎ : )
ولی اونی که موقع دردام میاد پیویم و حالم رو میپرسه و آرومم میکنه ده هیچ از بقیه جلوتره...
‹ عمید ›
مَخفی کَردَنِ ناراحَتی ها،از خودِ ناراحَتی دَردِش بیشتَرِه.....🖤
ولی دردناک تر از مخفی کردن درد،اینه که نتونی به هیچ کس در موردش بگی...
میمونه تو گلوت؛
تبدیل میشه به بغض؛
و در آخر اشک روی گونه میریزه:)🥀