‹ عمید ›
اولاش همه چی فرق داشت؛ واسه من همیشه وقت داشت... اولاش منو که میدید؛ دلش میریخت چشاش برق داشت:) اول
یهو همه چی بد شد"
قلبش عین سنگ شد؛
سرد سرد سرد شد...
مثل کوه یخ شد؛
رفت ازم رد شد...
باهام بد شد:))
یه جا نوشته بود:
تو به اندازه ادمایی که نگرانت میشن،
خوشبختی...
یعنی باور کنم که خوشبخت نیستم؟)