قهوه ات را گرم بنوش
بی خیال فصلی که در راه است..
دیگر زمستان
چه می تواند بکند
با برگ هایی که طعم پاییز را چشیده اند !؟
حال مارا کسی نمیفهمد...
سال ها سوختیم و دود نداشت؛
زندگی یک دروغ مسخره بود!!
هیچکس واقعا وجود نداشت:)
‹ عمید ›
:)
تهمت نالایقی بر ما زدی ؛رفتی قبول …
در پی ِلایق برو ما هم تماشایش کنیم:)
مدت هاس که دیگه مثل قبل نیستم؛
مثل قبل نمیخندم؛
مثل قبل بازیگوشی نمیکنم؛
مثل قبل کارام رو نمیکنم؛
و حتی مثل قبل نفس نمیکشم:))