یه وقتایی به این فکر میکنم که چطور دلش اومد اونجوری باهام حرف بزنه؛
مگه دل من دل نبود؟)
ازم نخواه با تو بمونم؛
تو هیچی از من نمیدونی...
اگه بگم راز دلم رو؛
توهم کنارمنمیمونی:)
با من انگار این جهان، بد روی لج افتاده است!
کامِ من جای عسل در جامِ زهر افتاده است؛
هر کجا رفتم کسی یک گوشه از قلبم درید؛
تکه های قلبِ من در کلِ شهر افتاده است:)