و اگر اندوهت آنقدر زیاد شد ؛
که حرف زدن برایت دشوار بود . .
به سمت من بیا تا کنار هم سکوت کنیم :)
پنجرهای بودم
پنجرهای بیهوده بر دیوار خرابهای
که هرگز کسی نفهمید
به کدام طرفش نگاه میکند:)
روزگار عوض شد!
مثل دفتر های قدیمی بودیم...
دو به دو باهم؛هر کدام را که جدا میکردند آن یکی هم جدا می شد؛
حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد:)