روزگار عوض شد!
مثل دفتر های قدیمی بودیم...
دو به دو باهم؛هر کدام را که جدا میکردند آن یکی هم جدا می شد؛
حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد:)
کاش میشد سرنوشت خویش را، از سر نوشت،
کاش میشد اندکی تاریخ را بهتر نوشت،
کاش میشد پشت پا زد برتمام زندگی....
داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت...:)
باران،کمیآهستهتر،اینجاکسیدرخانهنیست؛
منهستموتنهاییودردیکهنامشزندگیست:)
رفتی و نداری خبر از دردِ گرانم
از حال خرابِ دل و از بغضِ نهانم
آرام و قرار دلِ سرگشتهای اما
بر هم زده هر خاطرهات، روح و روانم:)