رفتی و نداری خبر از دردِ گرانم
از حال خرابِ دل و از بغضِ نهانم
آرام و قرار دلِ سرگشتهای اما
بر هم زده هر خاطرهات، روح و روانم:)
غَمِ ویرانی خود را بہ چہ تَشبیہ ڪُنم ؟
فَرضڪُنڪوهِشِنیطَعنہِطوفانخوردِه...
میخندم و چشمم از غمت میبارد
یک شهر مرا مریض میپندارد
از قصد ولی دوباره یادت کردم
خاراندن جای زخم، لذت دارد:)
- امیرحسین ثابتی
تو مطب دکتر مغز و اعصاب با یه تابلوی بزرگ نوشته بود:
چرا مواظب خودت نبودی؟؟
تو برای اینجا اومدن خیلی حیف بودی :)
آنچه از سر گذشت؛شد سرگذشت!!!
حیف بی دقت گذشت؛اما گذشت!!!
تا که خواستیم یک،دو روزی فکر کنیم...
بر درخانه نوشتند :درگذشت:))🥀