eitaa logo
Amir Empire
90 دنبال‌کننده
788 عکس
803 ویدیو
4 فایل
قرارگاه مرکزی حزب مهدویسم. نظرات بنده وحی مُنزَل است. باید بپذیرید. فرماندهی حزب: @Pv_AmirReza13 ناشناس حزب: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ojt5y4&btn=AmirMod
مشاهده در ایتا
دانلود
چند نفر اینجا ادمینن امیر مود؟ یه معرفی درست درمون از همشون بزار. - قبلا چند نفر بودن، ولی الان فقط عموی من(AryaStark) ادمینه.
عمادددد کجایی بلا بیا کاریت نداروم😃🚼 - 😂😂😂
وااا مگه نانای نای چشه شینگیلی نانایی نانای - 😞
محتوای چنل میری شده - شما نظر دیگری دارید؟
اشتباه تایپی شد وایییییییییییی - مشخصه
Amir Empire
دوستان میدونستید که میانگین عقل و شعور کسانی که عضو دیلی من هستن و عضو حزب مهدویسم، از میانگین مردم
اضافه میکنم: کسایی که عضو میشن و بعد لفت میدن، از میانگین کشور هم پایین تر میان.
محتوا ندارم دوستان کمک.
Amir Empire
امروزم حسش نیست
دیروز هم حسش نبود. اما امروز باید بنویسمش.
خیلی وقتا پیش میاد از کسی که مسلمونه و یا دست کم برای مسلمون بودن تلاش میکنه می‌پرسم مرجع تقلیدت کیه و با جواب هایی مثل: هیشکی🤓/بابام😦/اینترنت🤯 مواجه میشم. نمیخوام مقدمه چینی کنم و یا اول از دلایل فرعی شروع کنم و مستقیم میرم سراغ اصلی ترین دلیل. شما اگه مرجع تقلید نداشته باشی تمام اعمالت غلط محسوب میشه. و دلیلش چیه؟ شما برای انجام اعمال عبادی نیاز به حجت داری، یعنی روز قیامت ازت می‌پرسن که مثلا تو این نماز رو خوندی بر چه اساسی اینجوری خوندی؟ میگی قرآن؟ کجای قرآن اومده نماز صبح دو رکعته؟ میگی روایات؟(من که میدونم تنها روایاتی که خوندی از کتاب پیام های آسمان بوده.) تو درس دین نخوندی و نمیتونی از روایات استنباط کنی. شما برای انجام دادن اعمال عبادی نیازمند یک حجت هستید که تحقیق کردید و میدونید که اعلمه و ازش تقلید کنید، وگرنه هیچکدوم از اعمال شما قبول نیست.
خب. حالا بین تاریخ و فیزیک گیر کردم.
تاریخ، بارها ثابت کرده است که همیشه قدرتمندترین ارتش‌ها پیروز میدان نیستند. گاهی دشمن، نه شمشیر به دست دارد، نه توپ و تفنگ؛ گاهی آرام، بی‌صدا و سرد از راه می‌رسد. در آغاز قرن نوزدهم، نام ناپلئون بناپارت لرزه بر اندام اروپا می‌انداخت. پادشاهان یکی پس از دیگری شکست می‌خوردند و پرچم فرانسه بر فراز سرزمین‌های بسیاری به اهتزاز درمی‌آمد. او خود را مردی می‌دید که می‌تواند سرنوشت قاره‌ای را با اراده‌اش تغییر دهد. اما در سال ۱۸۱۲، تصمیمی گرفت که تاریخ هرگز آن را فراموش نکرد. او با ارتشی عظیم، متشکل از صدها هزار سرباز، به سوی روسیه حرکت کرد. انتظار داشت مانند گذشته، با چند نبرد سرنوشت را رقم بزند و با پیروزی بازگردد. اما روس‌ها وارد بازی او نشدند. آن‌ها عقب نشستند، روستاها را سوزاندند، انبارهای آذوقه را نابود کردند و هیچ چیز برای دشمن باقی نگذاشتند. ناپلئون سرانجام وارد مسکو شد؛ شهری که قرار بود نماد پیروزی‌اش باشد. اما مسکو خاموش بود. خیابان‌ها خالی و خانه‌ها در آتش می‌سوختند. او شهری را فتح کرده بود که دیگر چیزی برای تصرف نداشت. روزها گذشت و زمستان از راه رسید. سرما، گرسنگی و بیماری، کاری را با ارتش فرانسه کردند که هیچ ارتشی نتوانسته بود انجام دهد. سربازانی که روزی فاتح اروپا بودند، اکنون در میان برف‌های بی‌پایان روسیه، برای تکه‌ای نان و جرعه‌ای آب جان می‌دادند. اسب‌ها از پا افتادند، توپ‌ها در برف جا ماندند و صفوف منظم ارتش، به کاروانی از انسان‌های خسته و درمانده تبدیل شد. وقتی بازماندگان از روسیه خارج شدند، دیگر خبری از آن ارتش افسانه‌ای نبود. امپراتوری که خود را شکست‌ناپذیر می‌دانست، فهمید که طبیعت، گاهی از هر ارتشی نیرومندتر است. لشکرکشی ناپلئون به روسیه تنها یک شکست نظامی نبود؛ درسی بود که تاریخ برای همیشه به یاد سپرد: غرور، انسان را تا آستانه پیروزی می‌برد، اما همین غرور می‌تواند او را به عمیق‌ترین شکست نیز بکشاند. و شاید به همین دلیل است که مورخان می‌گویند ناپلئون را نه روسیه، بلکه زمستان شکست داد.