eitaa logo
❀ 𝐀𝗺𝐢𝐭𝐲 ❀
900 دنبال‌کننده
13 عکس
94 ویدیو
7 فایل
به نام خداوند ستارگان درخشان همه پست ها مال خودت ؛) ━━═━━⊰❀🪷❀⊱━━═━
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«داشتم ثانیه‌شماری می‌کردم. تقویم را نگاه می‌کردم و با خودم می‌گفتم چند روز دیگر قرار است بالاخره از نزدیک ببینمش. حتی فکرِ آن لحظه که می‌توانستم محکم بغلش کنم، تمامِ استرس‌های مدرسه و درس را از یادم می‌برد. برایش کلی کادو خریده بودم؛ تک‌تک‌شان را با وسواس انتخاب کرده بودم، چون می‌دانستم چقدر خوشحالش می‌کند. اما درست همان وقتی که همه‌چیز داشت رنگِ واقعیت می‌گرفت، یک‌شبه همه‌چیز عوض شد. انگار نه انگار که قرار و مداری داشتیم؛ خیلی سرد و کوتاه خداحافظی کرد و رفت. انگار تمامِ آن ماه‌ها و تمامِ آن قول و قرارها، فقط یک شوخیِ تلخ بود که خودش تصمیم گرفت تمامش کند. حالا من مانده‌ام و این کادوها که گوشه‌ی اتاقم خاک می‌خورند. هر بار چشمم بهشان می‌افتد، دلم می‌گیرد. این بسته‌ها، حالا فقط نشانه‌ی یک حسرتِ بزرگ‌اند؛ حسرتِ همان آغوشی که قرار بود به دلم بنشیند، اما هیچ‌وقت بهش نرسیدم. نمی‌دانم چطور توانست آن‌قدر راحت پشتِ همه چیز را خالی کند، ولی این بغضِ سنگین، چیزی نیست که به این زودی‌ها از یادم برود.» ‌𝖩𝗈𝗂𝗇: 𝘈𝘔𝘐𝘛𝘠
سلام رفیق؛ دو ماه است که رفته‌ای و عقربه‌های ساعت، گویی روی همان لحظه‌ی رفتنت منجمد شده‌اند. عجیب است، نه؟ انتظار داشتم پس از این همه تنهایی، پس از این همه بغض که راه گلویم را بسته، ذره‌ای خشم یا حتی یک تکه‌ی کوچک از نفرت در دلم جوانه بزند، اما نه. هنوز هم وقتی به تو فکر می‌کنم، قلبم به‌جای تپیدن از خشم، در آرزوی دیدارت به لرزه می‌افتد. این روزها برایم به درازای یک عمر گذشته است. در حالی که من زیر بارِ سنگینِ امتحان‌های نهایی، میانِ خطوطِ کتاب‌ها و هق‌هق‌های پنهانی‌ام گم شده بودم، تو گویی در جهانی دیگر نفس می‌کشی. هر بار که به کانالت سر می‌زنم، تصویرِ لبخندِ تو در کنارِ دوستانت، مثلِ دشنه‌ای بر سینه‌ام می‌نشیند. خنده‌های تو، آن هم در میانه تابستانی که برای من فقط بویِ دلتنگی و شب‌زنده‌داری می‌دهد، تضادِ تلخی است که جانم را می‌خراشد. شصت روز است که هر طلوع و غروب، تنها تکرارِ نامِ تو در ذهنم بوده؛ شصت روز که هر ثانیه‌اش با خیالِ تو آغاز شده و با یادت به خواب رفته است. اما می‌دانی؟ این‌بار دیگر نخواهم بخشید؛ نه به خاطرِ تو، که به خاطرِ آرامشِ ویران‌شدم. نمی‌بخشمت، چون بخشیدنِ تو یعنی نادیده گرفتنِ تمامِ دردهایی که در این دو ماه با خودم حمل کردم. نمی‌بخشمت، چون اگر بگذرم، تمامِ آن شب‌هایی که با اشکِ چشم، آینده‌ام را ورق زدم و به تو فکر کردم، به مسخره‌ترین شکلِ ممکن بی‌ارزش می‌شود. باید تو را نبخشم تا یاد بگیرم که چگونه بدونِ تکیه بر سایه‌ی تو، دوباره قد راست کنم. شاید این دلتنگی، بهایی است که برایِ دوست داشتنِ کسی مثلِ تو می‌پردازم، اما دیگر نمی‌خواهم این بدهی را با جانم پرداخت کنم. می‌گذارم این غم، در همین لحظه، در همین نامه، برای همیشه میانِ خطوط حبس شود. تو در دنیایِ خنده‌هایت بمان، و من، در جستجویِ خویشتنِ گمشده‌ام… شاید روزی، در انتهایِ همین مسیرِ تاریک، بتوانم بدونِ یادِ تو، دوباره معنایِ نفس کشیدن را بفهمم. خداحافظ، ای تمامِ آن‌چه که دیگر سهمِ من نیستی. ‌𝖩𝗈𝗂𝗇: 𝘈𝘔𝘐𝘛𝘠
❀ 𝐀𝗺𝐢𝐭𝐲 ❀
زنیکه من بخاطر رفاقت با تو، کل غرورم رو زیر پا گذاشتم. تو مگه چشمی هم داری که بخوام از چشمت بیوفتم؟! تو اگه چشم داشتی اون همه توجه و محبتی که بهت کردمو چشم پوشی نمی‌کردی! کشتهٔ بچه ننه بابات نبودم که خواستم دنیا رو برات به آتیش بکشونم، بهم قول دادی تا آخرش میمونی حالا هم که به یک بهانه کاملا مسخره رفتی آخه من جز دوست داشتن تو چه کار اشتباهی ازم سر زده بود که باید از چشمت بیوفتم کاش قبل از اینکه بری حداقل منو به گناه نکردهٔ خود واقف میکردی !
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌𝖩𝗈𝗂𝗇: 𝘈𝘔𝘐𝘛𝘠