همه دیدند دست از هر تعلق در جهان شستی
همینکه رفت در آب فرات آن روز دستانت
به دوش خود کشیدی بار سنگین امانت را
دو دستت را فدا کردی و ماندی پای پیمانت
همان وقتی که تیر آمد به سوی مشک میدیدی
گره کور است و حتی وا نخواهد شد به دندانت
عجب حسن ختامی داشتی که در دم آخر
به جای مادرت ام البنین، زهراست مهمانت
هرکجا مصرعی از مشک و علم میآید
مصرع بعدی آن قافیه کم میآید...
#حامد_عسکری
#اباالفضلِمن
روضه یعنی چشمهای عبّاس
وقتی تیر به مشک خورد...
فَوَقفَ العبّـاس مُتَحیِّرا
یوسفِ مصری، میان روضهی عباس گفت
تازه فهمیدم برادر داشتن اینگونه است!
#اباالفضلِمن
ای آفتاب، صبر کن این آخرین شب است
این آخرین شبانهی آرام زینب است...
#علیمحمد_مودب
#حسینِمن