شهر را گشتم سراسر مثل تو پیدا نشد
هیچ جایی واژهی «ما» بعدِ تو معنا نشد
هر کجا "من" بود آنجا ردِّپایی از "تو" بود
حاصل این من وَ ردّی از تو دیگر ما نشد
کاش برگردد هوایت، خانه دلگیر است، آه
رفتی و بعد از تو دیگر زندگی زیبا نشد
قول دادی صبح فردا خانه باشی سالهاست
روزهایم میرود یک یک ولی فردا نشد
قاب عکست رو به رویم، چشمهایم خیس اشک
مات و مبهوتم چرا چشمان من دریا نشد؟!
بگردم دور تو، دور نگاهت، دور باطلها
مرا دیوانه میخوانند، امثال تو عاقلها
پری رویی! نه... زیباتر! سر زیباییات بحث است
به طرزی که کم آوردند توضیح المسائلها
حسادت میکنم با هر که دستش لای موهایت...
حسادت میکنم حتی به این موگیرها، تلها!
مرا از دور میدیدی، خودت را جمع میکردی
بیا یک بار دیگر هم شبیه آن اوایلها...