eitaa logo
انارما 🏴
11هزار دنبال‌کننده
35.4هزار عکس
6.3هزار ویدیو
192 فایل
اینستاگرام انارما Instagram.com/Anarma.ir روبیکا انارما: http://Rubika.ir/anarma_ir بله انارما: 🆔 https://ble.ir/anarma1 ارتباط با ما و ارسال سوژه : @AnarmaAdmin 09366117949 شرایط و تعرفه تبلیغات: @AnarmaAd آرشیو تصاویر: @ArchiveAnarma
مشاهده در ایتا
دانلود
🏋️‍♂️ فراخوان جذب کشتی‌گیر باشگاه کشتی تختی انار خانواده‌های محترمی که تمایل دارند فرزندان پسرشان مسیر پیشرفت، سلامت و موفقیت در ورزش کشتی را آغاز کنند، می‌توانند آنان را به مجرب‌ترین مربیان شهر بسپارند. 📍 محیطی آرام، پرنشاط و حرفه‌ای برای رشد استعدادها و تقویت روحیه ورزشی 🗓 روزهای تمرین: یکشنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه — ساعت ۱۹:۳۰ 📌 آدرس: ده رئیس، جنب استخر شنا مروارید، سالن ورزشی اسماعیلی 📞 شماره تماس: آقای قاسمی — ۰۹۱۳۹۹۱۰۳۲۵ آقای رضایی — ۰۹۱۰۳۱۳۰۱۷۳ 🎖️ @Anarma
▫️به اطلاع دوستان و آشنایان می‌رساند: مراسم چهلمین روز درگذشت مادری مهربان مرحومه مریم نساء زعیم حسینی (همسر حسن استادی) روز سه شنبه 12 خرداد از ساعت 16 تا 18 درمهدیه امامزاده محمدصالح برگزار می‌گردد. حضور شما موجب شادی روح آن مرحومه و تسلی خاطر بازماندگان است. 🎖️ @Anarma
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⛰ دونگاهون مهریز یکی از قشنگترین آبشار های دائمی استان یزد 😍 در ایتا👇 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1134690305C5b5cd5d6e8 در بله👇 🆔 https://ble.ir/anarma1
خرید جهیزیه ایرانی چقدر هزینه دارد؟ طبق محاسبات «دنیای اقتصاد» هزینه خرید تنها ۴ قلم کالای اساسی ایرانی (یخچال، تلویزیون، جاروبرقی و لباسشویی) در پایان سال ۱۴۰۴ به حدود ۳۷۵ میلیون تومان رسیده ؛ رقمی که معادل ۳۶ برابر حداقل دستمزد ماهانه کارگران است. در یک دهه اخیر قیمت لوازم خانگی ۵۶۰۰ درصد افزایش داشته. تداوم ممنوعیت واردات کالاهای خارجی و نبود فضای رقابتی، در کنار تورم قطعات، باعث شده حتی برندهای داخلی نیز از سبد خرید طبقه متوسط خارج شوند و الگوی مصرف جامعه از تعویض کالا به سمت تعمیرمحوری و بقا حرکت کند. وام ازدواج که در سال‌های گذشته بخش مهمی از مخارج را پوشش می‌داد، اکنون کفاف خرید اقلام اولیه داخلی را هم نمی‌دهد. کارشناسان تأکید دارند رفع ممنوعیت واردات برای ایجاد رقابت، ثبات بازار ارز و مهار تورم، تنها راهکارهای واقعی برای بازگرداندن قدرت خرید به زوج‌های جوان است. • روزنامه دنیای اقتصاد در ایتا👇 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1134690305C5b5cd5d6e8 در بله👇 🆔 https://ble.ir/anarma1
🔺شناسایی دو مخدر نوظهور به نام غبار میمون و کروکودیل! 🔸«عباسی»مدیرکل درمان ستاد مبارزه با موادمخدر: 🔹امروزه تولید موادمخدر از حالت سنتی به صنعتی تغییر یافته است. این تغییر به دلیل آن است که موادمخدر صنعتی فضای کمتری برای تولید نیاز دارند و سود بیشتری برای سوداگران مرگ به ارمغان می‌آورند. 🔹به تازه‌گی موادمخدر نوظهوری کشف شده است که نام آنها «غبار میمون» و «کروکودیل» است. 🔹ما باید این مواد نوظهور را شناسایی کرده و از ابتلای جوانان به آن‌ها جلوگیری کنیم. همچنین باید پروتکل‌های درمانی مناسبی برای این نوع مواد تدوین کنیم. 🔹متأسفانه، جوانان ما با عنوان مصرف تفننی سیگار را آغاز می‌کنند و به تدریج وارد چرخه خطرناک اعتیاد می‌شوند. در ایتا👇 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1134690305C5b5cd5d6e8 در بله👇 🆔 https://ble.ir/anarma1
⚽نتایج شب پانزدهم مسابقات لیگ نخبگان شهدای رمضان۰۵-۱۴۰۴شهرستان انار: زمان:یکشنبه ۱۰خرداد۱۴۰۵ 🔹️دورپنجم مسابقات ۲۹-شاهین انار ۰ بیادمحمدامین انار ۰ ۳۰-اسپرت شهربابک ۲ یادبودعبدی بیاض ۵ 📍 مکان:سالن ورزشی آزادگان انار روابط عمومی هیئت فوتبال شهرستان انار در ایتا👇 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1134690305C5b5cd5d6e8 در بله👇 🆔 https://ble.ir/anarma1
💢 💢 روزی بهلول در گورستان شهر نشسته بود و با جدیت و تأمل به جمجمه‌های مردگان خیره شده بود. مردی از اشراف شهر که با لباس‌های فاخر و خدم و حشم بسیار از آنجا می‌گذشت، بهلول را دید و با لحنی تمسخرآمیز و همراه با خنده گفت: «ای بهلول! مگر عقلت را از دست داده‌ای؟ در میان این استخوان‌های پوسیده و بی‌ارزش چه می‌کنی؟ مگر در میان این‌ها تفاوتی هم هست که این‌گونه غرق در اندیشه‌ای؟» بهلول نگاهی به آن مرد کرد و پس از اندکی سکوت، با آرامش پاسخ داد: «بله، بسیار تفاوت است! من این‌جا مانده‌ام چون نمی‌توانم بفهمم کدام‌یک از این جمجمه‌ها متعلق به کسی است که در زمان حیاتش فخر می‌فروخت و مردم را مسخره می‌کرد، و کدام‌یک متعلق به کسی است که با تواضع زندگی می‌کرد.» مرد مغرور که از کلام بهلول جا خورده بود، کمی سکوت کرد. بهلول ادامه داد: «هر دو دسته‌ای که می‌بینی، از نظرِ خاک شدن یکسان‌اند. اگر امروز تو به من یا دیگری می‌خندی، یادت باشد که فردا این جمجمه‌ها با هم فرقی ندارند. تمسخر تو، تنها پوچیِ درون خودت را نشان می‌دهد، نه حقارتِ کسی که به او می‌خندی.» مرد شرمگین شد و بی‌هیچ سخنی، با سری افکنده راه خود را پیش گرفت و رفت. آن مرد مغرور که از پاسخ اول بهلول قدری برآشفته بود، خواست تا اقتدار خود را به رخ بکشد. لبخندی زد و گفت: «ای بهلول! تو دیوانه‌ای در لباسِ دانا، یا دانایی در لباسِ دیوانه؟ من از ثروت و جاه و مقام حرف می‌زنم، تو از استخوان‌های پوسیده! مگر نه اینکه در دنیا، تفاوتِ میانِ «من» که صاحبِ این اسبِ راهوار و جامه‌ی زربفت هستم، با تو که در خاک نشسته‌ای، از زمین تا آسمان است؟ پس چرا نباید بر حماقتِ کسانی که در فقر یا بی‌خردی زندگی می‌کنند، خندید؟» بهلول که گویی منتظر بود تا مرد به این نقطه از استدلال برسد، مشتی از خاکِ گورستان را برداشت، کمی آن را در دست فشرد و با چشمانی نافذ به چشمانِ مرد خیره شد. گفت: «ای بنده خدا، بیا بازیِ کوچکی کنیم. آیا می‌توانی از میان این خاک‌هایی که در مشت من است، تشخیص دهی کدام ذره متعلق به پادشاهی مقتدر بوده و کدام‌یک متعلق به گدایی دربه‌در؟ آیا می‌توانی بگویی کدام خاک متعلق به آن کس است که در زمانِ بودنش، دیگران را به خاطرِ نقص‌هایشان به بادِ استهزا می‌گرفت و کدام، متعلق به آن کسی است که زیرِ بارِ استهزای مردم، صبوری پیشه کرده بود؟» مرد نگاهی به خاکِ کفِ دست بهلول انداخت و سکوت کرد. بهلول ادامه داد: «می‌بینی؟ تمسخر، ابزارِ کسانی است که می‌ترسند. تو می‌ترسی که اگر دیگران را خوار نکنی، بزرگیِ تو دیده نشود. تو به دیگران می‌خندی تا صدای لرزشِ پایه‌های کاخِ غرورت را نشنوی. اما حقیقتِ عالم، این گورستان است. مرگ، تنها جایی است که "نقاب‌ها" از چهره می‌افتند.» سپس بهلول قطعه‌سنگی را برداشت و رو به او کرد: «فرض کن من به این سنگ بگویم که تو بی‌ارزشی. آیا آن سنگ ارزشش کم می‌شود؟ خیر. حال اگر من به تو بخندم، آیا واقعاً چیزی از ارزش تو کم می‌شود؟ خیر. اما وقتی تو به دیگری می‌خندی، در حقیقت با دستِ خود، خِردِ خویش را ذبح می‌کنی. چرا که به جای دیدنِ پیوندهای انسانی و درکِ رنجِ دیگران، چشمانت را به روی کینه و تکبر بسته‌ای.» آن مرد، که تا آن لحظه گمان می‌کرد در حالِ تفریح با یک "دیوانه‌ی بی‌آزار" است، ناگهان احساس کرد که بهلول، همچون آینه‌ای تمام‌نما، درونِ تاریکِ او را به خودش نشان می‌دهد. او به یاد آورد که چقدر در طول عمرش، زیردستانش را به خاطرِ لهجه، فقر یا ناتوانی‌شان به بازی گرفته بود. بهلول، در حالی که سنگ را در خاک می‌انداخت، آخرین کلامش را گفت: «ای مرد! بدان که "مسخره‌کننده" همیشه کوچک‌تر از "مسخره‌شونده" است. زیرا اولی در بندِ ظاهر است و دومی، اگر صبور باشد، در راهِ تعالی. فردا که تو را در این خاک بگذارند، هیچ‌کس نمی‌پرسد که چند نفر را مسخره کردی و چقدر خندیدی؛ بلکه می‌پرسند: چقدر از عمرت را صرفِ درکِ حقیقت و عشق به آفریدگان کردی؟» مردِ اشرافی، که دیگر توانِ سخن گفتن نداشت، اسبِ خود را به آرامی راند. او دیگر به بهلول نمی‌خندید؛ او برای اولین بار به خودش می‌گریست. ‌‌‌‌ در ایتا👇 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1134690305C5b5cd5d6e8 در بله👇 🆔 https://ble.ir/anarma1
امام هادی علیه‌السلام: وقتی خداوندخیرخواهی الهی اش را نصیب بنده می‌کند، کاری می‌کند که او نصیحت یاسرزنش دیگران را بپذیرد و خویش را اصلاح کند امروز دوشنبه ۱۱ خردادماه ۱۴۰۵ ۱۵ ذی الحجه ۱۴۴۷ / ۱ ژوئن ۲۰۲۶ ┄┅═☫ پایگاه خبری انارما ☫═┅┄ 📲 @Anarma 🔸 Eitaa.com/anarma 🔹 Rubika.ir/anarma_ir 🚥 http://splus.ir/anarma