یادمان باشد اگرشاخه گُلی را چیدیم
وقت پَرپَرشدنش ساز و نوایی نکنیم
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
- گفتم من رو یه جای خنک خاکم کن . گفت چی میگی باز؟! گفتم خنک خوبه دیگه ، چیه گرما؟! گفت ول کن این حر
مدتی بود در کافه یک دانشگاه کار میکردم
و شب هم در همانجا میخوابیدم.
دختر های زیادی می آمدن و میرفتند
اما آنقدر درگیر بودم که وقت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت!
وقتي بدون اینکه من را نگاه کند سفارش
"لته آیریش کرم" داد ینی فرق داشت !
همان همیشگی خودم را میخواست !
همیشگی ام به وقت تنهایی !
تا سرم را بالا آوردم رفت و کنار پنجره نشست
و کتاب کوچکی از کیفش درآورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود
و اصلا مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوشش !
ساده بود !
ساده همچون زنهایی که در
داستانهای محمود دولت آبادی دل میبردند !
باید چشمانش را میدیدم اصلا سرش را بالا نمی آورد
همه را صدا میکردم که بیایند قهوهشان را ببرند
اما این یکی را خودم بردم. . . '
داشت شاملو میخواند و بدون اینکه
سرش را بالا بیاورد تشکر کرد.
اما نه! باید چشمانش را میدیدم. .
گفتم: ببخشید خانوم؟
سرش را بالا آورد و منتظر ماند چیزی بگویم.
اما چشمانقهوهای روشنش و سبزه صورتش
همراه با مژههایی که با تاخیر باز بسته میشدند
فرمان سکوت را به گلویم دوخت.
خجالت کشید و سرش را پایین انداخت
و من هم برگشتم و در بین راه
پایم به میز خورد تا لو برود چقد دست پایم را گم کردهام.
از فردا یک تخته سیاه گذاشتم گوشهای از کافه
و شعرهای شاملو را مینوشتم.
همیشه میایستاد و شعر ها را با دقت میخواند
وبه ذوقم لبخند میزد. . .
چند بار خواستم بهش بگویم من را چه به شاملو دختر جان
اینها را می نویسم تا چند لحظه بیشتر
بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود🤎'
شعر های شاملو کمکم به در دیوار کافه کشید.
دیگر کافه بوی شاملو رو میداد.
همه مشتری مداری میکردند و من هم
از دختری که دلم را برده مداری.
داشتم عاشق میشدم و یادم رفته بود
باید تایک ماه دیگر برگردم به شهرستان و پولهایی
که در این مدت جمع کرده بودم خرج عمل مادرم کنم.
داشتم میشدم نَ واقعا عاشق شده
بودم و یادم رفته بود اصلا من را چه به این حرفها
یادم رفته بود باید آرزو هایم را با مشکلات زندگی
تاق بزنم. . . '
این یک ماه رویایی هم با تمام روزهایی که میآمد
و کنار پنچره مینشست و لته آیریش میخورد
تمام شد. . .
و برای همیشه دل بریدم از بوسه هایی که هرگز اتفاق نیوفتاد .
مدتی بعد شنیدم بعد از رفتنم مثل قبل میآمد و
کنار پنچره مینشسته و قهوه اش را بدون
اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته !
یک ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود !
عشق همین است :
آدمها می روند تا بمانند!
گاهی به آغوشی ، گاهیهم از آغوشی. . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
مدتی بود در کافه یک دانشگاه کار میکردم و شب هم در همانجا میخوابیدم. دختر های زیادی می آمدن و می
برایهمیشه دل بریدم از بوسههایی که هرگز اتفاق نیوفتاد
منم اگه جای خاندانلَنستر بودم واسه همچین تختی
هرکاری میکردم 🗡🚶🏻. . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
سوگ از بین نميره
فقط زندگی شلوغ ميشه و مجبوری به ادامه دادن همین. . ."
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
- اندوهگین نباش سرزمین من
در شکاف زخم های تو بذر گل کاشتهام
تو روزی، سراسر گلستان خواهی شد. ❤️🩹 ››
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
من جز برای تو نمیخواهم خودم را
ای از همه منهایِ من بهتر، منِ تو '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
به قول علیرضا آذر :
دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس
به تن هیچ عقابی پر و بالی ندهم. . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』