eitaa logo
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
3.8هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
798 ویدیو
7 فایل
#تابع‌قوانین‌ایتا🇮🇷 -کہکشانِ‌آندِرومِدا نزدیک‌ترین‌کہکشانِ‌مارپیچی‌به‌کہکشانِ‌راهہ‌شیری یہ‌جایہ‌دِنج‌مثلِ سیاره‌ی‌شازده‌کوچولو‌باگُلش( :🌙 -کپۍ؟نـہ‌خودت‌خلاق‌تری☁️'› ناشناس‌آندِرومِدا↶ https://daigo.ir/secret/926081658 -تبلیغات‌↶ @AND_621
مشاهده در ایتا
دانلود
یادمان‌ باشد اگرشاخه گُلی را چیدیم وقت پَرپَرشدنش ساز و نوایی نکنیم𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
- گفتم من رو یه جای خنک خاکم کن . گفت چی میگی باز؟! گفتم خنک خوبه دیگه ، چیه گرما؟! گفت ول کن این حر
مدتی بود در ‌کافه یک دانشگاه کار می‌کردم و شب هم در همانجا میخوابیدم. دختر های زیادی می آمدن و می‌رفتند اما آنقدر درگیر بودم که وقت نمی‌کردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت! وقتي بدون اینکه من را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم" داد ینی فرق داشت ! همان همیشگی خودم را میخواست ! همیشگی ام به وقت تنهایی ! تا سرم را بالا آوردم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش درآورد و مشغول خواندن شد. موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوشش ! ساده بود ! ساده همچون زنهایی که در داستان‌های محمود دولت آبادی دل می‌بردند ! باید چشمانش را می‌دیدم اصلا سرش را بالا نمی آورد همه را صدا میکردم که بیایند قهوه‌شان را ببرند اما این یکی را خودم بردم. . . ' داشت شاملو میخواند و بدون اینکه سرش را بالا بیاورد تشکر کرد. اما نه! باید چشمانش را می‌دیدم. . گفتم: ببخشید خانوم؟ سرش را بالا آورد و منتظر ماند چیزی بگویم. اما چشمان‌قهوه‌ای روشنش و سبزه صورتش همراه با مژه‌هایی که با تاخیر باز بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت. خجالت کشید و سرش را پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد تا لو برود چقد دست پایم را گم کرده‌ام‌. از فردا یک تخته سیاه گذاشتم گوشه‌ای از کافه و شعر‌های شاملو را می‌نوشتم. همیشه می‌ایستاد و شعر ها را با دقت می‌خواند و‌به ذوقم لبخند میزد. . . چند بار خواستم بهش بگویم من را چه به شاملو دختر جان اینها را می نویسم تا چند لحظه بیشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود🤎' شعر های شاملو کم‌کم به در دیوار کافه کشید. دیگر کافه بوی شاملو رو میداد. همه مشتری مداری میکردند و من هم از دختری که دلم را برده مداری. داشتم عاشق میشدم و یادم رفته بود باید تایک ماه دیگر برگردم به شهرستان‌ و پولهایی که در این مدت جمع کرده بودم خرج عمل مادرم کنم. داشتم میشدم نَ واقعا عاشق شده بودم و یادم رفته بود اصلا من را چه به این حرفها یادم رفته بود باید آرزو هایم را با مشکلات زندگی تاق بزنم. . . ' این یک ماه رویایی هم با تمام روزهایی که می‌آمد و کنار پنچره مینشست و لته آیریش میخورد تمام شد. . . و برای همیشه دل بریدم از بوسه هایی که هرگز اتفاق نیوفتاد . مدتی بعد شنیدم بعد از رفتنم مثل قبل می‌آمد و کنار پنچره مینشسته و قهوه اش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و می‌رفته ! یک‌ ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود ! عشق همین است : آدمها می روند تا بمانند! گاهی به آغوشی ، گاهی‌هم از آغوشی. . '𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
منم اگه جای خاندان‌لَنستر بودم واسه همچین تختی هرکاری میکردم 🗡🚶🏻. . '𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
سوگ از بین نميره فقط زندگی شلوغ ميشه و مجبوری به ادامه دادن همین. . ."    『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
کاش به تو دلبسته شدن این همه اندوه نداشت . .'    『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
- اندوهگین نباش سرزمین من در شکاف زخم های تو بذر گل کاشته‌ام تو روزی، سراسر گلستان خواهی شد. ❤️‍🩹 ›› 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
من جز برای تو نمی‌خواهم خودم را ای از همه من‌هایِ من بهتر، منِ تو ' 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
به قول‌ علیرضا آذر : دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس به تن هیچ عقابی پر و بالی ندهم. . . ' 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂