『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
- کسی که بخواد بره نه چمدون میبنده . . نه گوشیش خاموش میشه ، نه چیز دیگه . فقط سرد میشه ولی مهربون ،
اومد بی هوا سرشو گذاشت روی شونه م و گفت؛
+خوبی؟
خندیدم و گفتم؛
-عادت داری عین جن ظاهر میشیا
غرولند کنان گفت؛
+ط ک همش از ما فرار میکنی،
دیگه مجبورم عین جن بیام سر وقتت
خندیدم، خندید :)
+نگفتی بهم؛ خوبی؟
-اره خوبم '
+دروغ میگی بازم!
نگاش کردم و گفتم؛
-اون روزی رو یادته ک ماگ صورتیت ک از دستت افتاد و شکست و کف اشپزخونه رو از تیکه هاش پر کرد؟ ط سعی داشتی تیکه هاش رو جمع کنی تا مامان نفهمه.
ط با اون سن کمت حتی سعی کردی ک تیکه هاش رو بچسبونی اما فقط دستات رو زخم و زیلی کردی.
الان جسم و روحم شبیه اون ماگه شده '
تیکه تیکه شدم؛ سعی کردم تیکه هاش رو جمع کنم وبچسبونمش
ولی من ب اندازهی کافی دستام زخمی بود، دیگ نمیتونستم، فقط اروم خورده شیشه هام رو هول دادم زیر کابینت و فرار کردم. . .'
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
تو پادگان یه برجک داشتیم معروف بود به برجک الهام ،
دو سه سال پیش یه سرباز وقتی عشقش ‹ الهام › شوهر میکنه
خودشو تو برجک با یه تیر میکشه . .
قسمتِ تلخ ماجرا این بود که
کسی اسم اون پسره رو یادش نیست !
روی برجک نوشته بودن:
یکی دیگر جان داد و شهرتش را الهام برد :))
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
- آدم است ديگر . .
هر چقدر هم كه قوی باشد
گاهی وقتها نياز دارد ؛
مچاله شود در آغوشِ كسى🫂 '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』