eitaa logo
ـآنِمون
180 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
314 ویدیو
2 فایل
۰ دانشجوی ادبیات فارسی/نویسنده✍🏼📚 ۰ «خواندن و نوشتن برای من، مسیری است که با اشتیاق در آن قدم نهاده‌ام.» ۰ سخنی ، حرفی ☕: https://abzarek.ir/service-p/msg/4433412 اتاق زیر پله🕯️: https://eitaa.com/zir_peleh کپی؟ فوروارد بی‌زحمت
مشاهده در ایتا
دانلود
فن آرت|سه‌گانه صعود🗡
فانتزی طنزآمیز (Comedy Fantasy)🐮⚾️ فانتزی طنزآمیز سبکیه که عناصر کلاسیک فانتزی—مثل جادوگران، اژدهاها، مأموریت‌های قهرمانانه—رو با نگاه طنز، کنایه‌آمیز یا حتی پارودی روایت می‌کنه. این سبک هم سرگرم‌کننده‌ست، هم گاهی نقدی هوشمندانه بر کلیشه‌های فانتزی یا جامعه.🏒 ویژگی‌های اصلی: شوخی با کلیشه‌های فانتزی: مثل جادوگری که وردهاش اشتباه عمل می‌کنن، یا قهرمانی که از نبرد فرار می‌کنه . شخصیت‌های عجیب و بامزه: مثل گربه سخنگو، دیو افسرده، یا پری‌ای که عاشق قهوه‌ست زبان طنز و کنایه‌آمیز: دیالوگ‌های خنده‌دار، روایت‌های غیرمنتظره، و بازی با منطق داستان نقد اجتماعی یا فرهنگی زیر لایه طنز: گاهی داستان‌ها پیام‌های جدی رو با طنز بیان می‌کنن دنیای فانتزی با قوانین عجیب: مثلاً شهری که جادو فقط در روزهای زوج کار می‌کنه یا مجازات های سنگین و عجیبی به دنبال داره مثلا تبدیل شدن به یه قورباغه به مدت چند روز🐸💚.
ـآنِمون
فانتزی طنزآمیز (Comedy Fantasy)🐮⚾️ فانتزی طنزآمیز سبکیه که عناصر کلاسیک فانتزی—مثل جادوگران، اژدهاه
نمونه های معروف:🤹‍♀🥁 _مجموعه بارتیمیوس _مجموعه راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن‌ها _جهان صفحه(نور حیرت انگیز)
مردها شاید برای این شهر بجنگن، اما این زن ها هستن که اونارو نجات می‌دن‌. _سلطنت پنهان
شب خوش`🌌.
بسم اللّه`🌤.
گاهی خراب کردنِ پل‌ها چیزِ بدی نیست، چون مانع بازگشتِ شما به جاییست که از ابتدا نباید پا به آنجا می‌ گذاشتید. _اسکار وایلد
۰☁️ ۰۵/۰۵/۰۵ 🍒۰
هدایت شده از ♡اتاق زیرشیروونی♡
بچه‌ها پیشنهاد می‌کنم قبل از خواب کتاب صوتی گوش بدین
هدایت شده از ♡اتاق زیرشیروونی♡
خیلی خوبه مخصوصاً اگه ترسناک باشه
قسمت۱ انقدر محکم نقاشی‌ام را رنگ کردم نوک مدادهایم شکست. اهمیت ندارد، چون دوست دارم رنگ‌ها به چشم بیاید. آبجی مرضیه دعوایم می‌کند که مدادهایت را خراب می‌کنی، اما باز هم گوش نمی‌کنم. نقاشی‌ام را به دیوار کنار پنجره می‌چسبانم. دور تا دور پنجره از نقاشی‌هایم پر شده است و فقط جای یک نقاشی دیگر مانده. چشمم به خانه همسایه می‌افتد. می‌خواهم چشم بردارم نمی‌توانم. اگر مامان بفهمد دعوایم می‌کند که:« دختر چرا خونه همسایه‌ها رو دید می‌زنی، خدا رو خوش نمیاد!!» ولی نمی‌ ‌توانم مقاومت کنم. پسر همسایه باغچه‌شان را آب می‌دهد. خواهر کوچکش که هم سن من است به او نزدیک می‌شود اسمش لیلاست. اسم برادرش را نمی‌دانم. پسر همسایه به لیلا آب می‌پاشد صدای خنده برادرش و جیغ‌های لیلا به وضوح می‌آید. مادرشان می‌گوید: سر ظهر جیغ نزن لیلا! _به این بگو! پسر که شیر آب را بسته بود قیافه مظلومی گرفت و گفت من کاری به تو ندارم!. سرم به خودم گرمه. مادرشان سر تکان می‌دهد و باز به داخل خانه می‌رود. لیلا به طرف برادرش هجوم می‌برد و می‌گوید: چرا دروغ میگی کله گنده؟ هان؟؟ برادرش قبل از اینکه مشت خواهرش به شکمش فرود بیاید او را بلند می‌کند و روی کولش می‌اندازد. لیلا باز جیغ می‌زند: _منو بذار پایین!! _نمی‌شه دختر کوچولو! و او را به داخل خانه برد. همان لحظه در باز شد و از جا پریدم. مرضیه با اخم نگاهم کرد. گفت: چند بار صدات بزنیم؟ جواب ندادم. ادامه داد: مامان میگه مشق‌هاتو نوشتی؟ سر تکان دادم که یعنی نه. _پس خونه می‌مونی! ما هم داریم میریم پارک. و در را محکم بست. در دلم لحظه‌ای آرزو کردم کاش خواهرمن هم مثل برادر لیلا بود. ادامه دارد... ✍🏼فاطمه عابدی