هدایت شده از " Helen is here (?)
منتظرم. زمینم و تو آسمان. هر دو گرفته. تو رقیق و سنگین و من سنگین و سنگی. درون خود میپیچی و مینالی. برق میزنی و پیچی دیگر. گرداب شدی از پیچ ها. من نیز در درون نا آرام تر از تو.
آخر زمین و آسمان را چه؟ چه نسبتیست میان رطوبت سنگین و پوستهی ترک خورده. " آنجا که زمین و آسمان بهم میرسند. " و نمیدانند زمین و هوا هیچوقت به وصال هم نمیرسند؛ حتی در توهم افق. و زمین میسوزد در فراق و آسمانش و آسمان اشک میشود همراه باران.
اشک، اشک، اشک. مرا میبخشی؟ این قصه پایانی نداشت. ما نتوانستیم. دست ما نرسید. اما نه، میبخشی. اگر نمیبخشیدی خیسی بارانت لبان خشکم را نمیبوسید. و بوسه، بوسه، بوسه. یک قطره. دو قطره. بی پایانی و من محدود در پاسخ دادن به تو.
نه، من توانی در مقابل عظمت تو ندارم؛ و چه خیال خامی. من هیچم و پوچم و تو عظیم. تو آبی و من خاکی. من پریشان و تو گریان. و این چرخه انگار که پایان ندارد. هرسال، در همین ساعتها ما ادامه داریم. جریان ما و باران تو در ورودی پاییز.
Angel of Kindness
من امروز هیچکاری نکردم ، کلی تکالیف عقب مونده دارم ، اینجا مینویسم و تا وقتی که انجام ندم نمیام _عرب
فارسیو حال ندارم بخونم ، بقیشونم انجام سد✅️
هدایت شده از Pale Silence
خدایا نمیدونم چجوری این هفته رو هم دووم بیارم خودت کمکم کن
Angel of Kindness
پیش به سوی حذف کردن عیطا
وای نهه هلی
هنوز برام سه تار نزدییی