یهکمبزرگشیم...!
تایهغصهاومدسراغمون
نیوفتیمبهجونگوشیهامون
نیوفتیمبهفکرآفزدنورفتنو...
حالدلتبده؟!
غصهداری؟!
نمیگمدردودلنکنبادوستات..
نمیگمبهکسینگو
اما...اولازهمهبروسراغاصلهکاریه...
وقتیمیریبهرفیقاتمیگی
توگروههآازتمیپرسنخوبی؟!
میگینه...دوتاایموجیغصهمیدی!
من...مامانت...بابات...دوستات
میتونیممشکلتوحلکنیم؟!
میتونیمدردتودواکنیم؟!
کیمیخوایمیادبگیریم
وقتهرسختی...هرمشکل
اولازهمهبریمسراغاصلهکاریه...
بابا...اونخداییکهدردودادهبهت
درمونشهمواستکنارگذاشته!(:
یهشیخبزرگی...
یهحاجتیداشته...هرهفتهمیرهحرمزیارت
گریهمیکرده...حاجتشومیگفته...
[ اَنیسُ المُؤمنین ]
یهشیخبزرگی... یهحاجتیداشته...هرهفتهمیرهحرمزیارت گریهمیکرده...حاجتشومیگفته...
تااینکهیهشب..
میبینهیهمردیمیادتوحرمبچهفلجشومیزارع
میگهآقابچهموشفابده..
بعدممیره...
چنددقیقهنمیشه...بچهشفاپیدامیکنه!
شیخدلشمیشکنه...
میگهآقا...اینهمهوقتمیامپیشت
صداتمیکنم...دعامیکنم...جوابمونمیدی!
[ اَنیسُ المُؤمنین ]
همونجاتوحرم...شیخخوابشمیبره توعالمخواب..امامحسینومیبینه...
آقامیادجلوش
میگهشیخناراحتنشو..
توازمایی...‹بهقولیتوازخودمونی›!