[ اَنیسُ المُؤمنین ]
یهشیخبزرگی... یهحاجتیداشته...هرهفتهمیرهحرمزیارت گریهمیکرده...حاجتشومیگفته...
تااینکهیهشب..
میبینهیهمردیمیادتوحرمبچهفلجشومیزارع
میگهآقابچهموشفابده..
بعدممیره...
چنددقیقهنمیشه...بچهشفاپیدامیکنه!
شیخدلشمیشکنه...
میگهآقا...اینهمهوقتمیامپیشت
صداتمیکنم...دعامیکنم...جوابمونمیدی!
[ اَنیسُ المُؤمنین ]
همونجاتوحرم...شیخخوابشمیبره توعالمخواب..امامحسینومیبینه...
آقامیادجلوش
میگهشیخناراحتنشو..
توازمایی...‹بهقولیتوازخودمونی›!
[ اَنیسُ المُؤمنین ]
اگهخواستهاونمردوالانبهشنمیدادیم... میرفتودیگهقیدخداودینومیزد!
اماتوازخودمونی...
میدونیماگهخواستهتودیرترهمبهتبدیم
ازدرخونهمابیروننمیری...
فراموشموننمیکنی((:
حکایتخواستههایماست((:
خواستهایداریتودلت...
حالتوخرابکرده...
غصهداری...گریههاتامونتوبریده...
[ اَنیسُ المُؤمنین ]
حکایتخواستههایماست((: خواستهایداریتودلت... حالتوخرابکرده... غصهداری...گریههاتامونتوبریده..
اما...
یادتنرهپسرفاطمههواینوکراشوداره((:
دیروزوددارهها...
اماسوختوسوزنه
بالاخرهیهجایییهوقتی...
چیزیکهمیخوایوبهتمیدن!
[ اَنیسُ المُؤمنین ]
یاخودشومیدن... یابهترشو..
امابایدصبرداشتهباشی
تازمانشبرسه!