Anti_liberal🚩
ابی عبدالله فرمود: نه شما یادگارای خواهرم هستید، قبول نکردن،زودی اومدن تو چادر مادرشون زدن زیر گری
گفت: مادر رفتیم اما دایی قبول نکرد.
یه وقت دیدن زینب با عجله دوید ....
همچین که اومد مقابل حسین، گفت: داداش! نکنه زینب رو قابل نمیدونی؟هم بچه هام فدات، خودم
هم قربونت حسین....عاقبت ابی عبدالله فرمود:
شاید باباشون جناب عبدالله راضی نباشه؟
Anti_liberal🚩
گفت: مادر رفتیم اما دایی قبول نکرد. یه وقت دیدن زینب با عجله دوید .... همچین که اومد مقابل حسین، گفت
رخصتبدهدوطفلخودمرافداکنم
اینفیضروسپیدشدنروزمنمگیر
Anti_liberal🚩
رخصتبدهدوطفلخودمرافداکنم اینفیضروسپیدشدنروزمنمگیر
همدخترشهیدموهمخواهرشهید
اینمادرشهیدشدنرازمنمگیر
Anti_liberal🚩
گفت: مادر رفتیم اما دایی قبول نکرد. یه وقت دیدن زینب با عجله دوید .... همچین که اومد مقابل حسین، گفت
بی بی زینب فرمود:من تربیت شده ی فاطمه ام شوهرداری خوب بلدم.... ،وقتی داشتم می اومدم
خود عبدالله گفت: زینب! این دوتا بچه ها باهات
میان، هرجا تو تنگنا قرار گرفتی، کار به جنگ
کشید، یادت باشه من نیستم، دوتا بچه هارو اول
بفرست.
Anti_liberal🚩
اینارو فدای بچه های حسین کن:)💔
تا اینو گفت: دیگه حسین گفت: چشم خواهرم!
همه دورشون رو گرفتن، یکی براشون قرآن می خونه، آیت الکرسی میخونه،یکی میگه مواظب خودت باش محمد، یکی میگه: عون مواظب خودت باش....
می گفت: مادر میخوام مثل جدتون مثل شیر وارد میدان بشید،چنان رفتن رجز خوندن این دوتا آقازاده جنگ نمایانی کردن...
یه نامردی دیدن وسط جمعیت داره داد میزنه
گفت: داغشون رو به دل مادرشون بذارید..💔