eitaa logo
˖⁠ درختِ بیست‌ساله𐇲 ˖⁠
835 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
968 ویدیو
7 فایل
به نامِ خالقِ علیﷺ و اولادِ علیﷺ - عشق من به جنگل‌های سبز، شعرهای مولانا و کهنه‌کتِ مخملیم، مرا از این جامعهٔ پرزرق و برق جدا ساخته است. - چنل یه درخت فن - حضرت‌عباس پِرسِن هستم. -کپی؟خیر فقط فور. ـ سلامتی و ظهور آقا امام زمان صلوات!
مشاهده در ایتا
دانلود
هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست بخت جوان یار ما دادن جان کار ما قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست - مولاٰناٰ
˖⁠ درختِ بیست‌ساله𐇲 ˖⁠
هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست ما به فلک بوده‌ایم یار ملک
این شعر مولانا بیانگر سیر عرفانی روح انسان است که از مبدأ الهی به عالم جسمانی آمده و اکنون مشتاق بازگشت به موطن اصلی خود، یعنی عالم ملکوت است. شاعر تأکید دارد که انسان از گوهر پاک الهی برخوردار است و منزلگاه حقیقی او فراتر از عالم ماده و حتی فرشتگان است. عشق الهی پیوسته انسان را به بازگشت و وصال دعوت می‌کند و راه این سلوک، فداکاری، گذشت از نفس و پیروی از پیامبر اکرم (ص) به عنوان راهبر این قافله است. نهایت این مسیر، رهایی از قالب جسمانی و رسیدن به دیدار و وصال حق است.
Only ظهور امام زمان can fix me.
بارون اومد:) چقدر به بارون احتیاج داشتم🤍☂.
هدایت شده از  Petrichor | پتریکور 🇮🇷
این را هرگز فراموش نکنید تا خود را نسازیم و تغییر ندهیم، جامعه ساخته نمی‌شود. (شهید ابراهیم هادی♥) | PETRICHOR | پتریکور
هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشم نبود بر سر آتش مُیَسَرم که نجوشم بِهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شَمایِل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوشِ جان من آمد دگر نصیحتِ مردم حکایت است به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم من رَمیده‌دل آن به که در سَماع نیایم که گر به پای درآیم به در برند به دوشم بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم به زخم‌خورده حکایت کنم ز دست جراحت که تندرست، ملامت کند چو من بخروشم مرا مگوی که سعدی طریقِ عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند می‌نَنیوشم؟ به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم - سَعدی
˖⁠ درختِ بیست‌ساله𐇲 ˖⁠
هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشم نبود بر سر آتش مُیَسَرم که نجوشم بِهوش بودم از اول که دل به کس ن
شاعر در این شعر از تلاش‌هایش برای پنهان کردن عشق سخن می‌گوید، اما نمی‌تواند بر احساساتش غلبه کند. او اشاره می‌کند که از ابتدا می‌دانسته که نباید دل به کسی بسپرد، اما زیبایی معشوقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او همچنین می‌گوید که نصیحت دیگران برای او بی‌فایده است و انتظار دیدار معشوقش را دارد. شاعر بیان می‌کند که حاضر است تمام وجودش را فدای معشوق کند و نمی‌خواهد هیچ چیز از او را از دست بدهد. در نهایت، او بر اهمیت تلاش در عشق تأکید می‌کند، حتی اگر به هدفش نرسد.