بیچاره مادر
هم وقتی خوشحالیم گریه میکند
هم وقتی ناراحتیم.
📚 | من یک لاکپشتم
@Apostrophe
کسانی که مطالعه میکنند ادبیات را دوست دارند، حالا هرچه باشد! آنها چیزی را که «فقط» در کتابها هست دوست دارند و به آن نیازمندند.
کسانی که کتاب میخوانند برای تلویزیون روشن کردن تنبل نیستند، بلکه کتاب را ترجیح میدهند. برای همین، به نظر من، نوشتن کتابی که افراد کتابنخوان را به خواندن ترغیب میکند، تأسفبارترین کار دنیاست!
📚 | نوشتن زندگی
@Apostrophe
یه کتاب عالی دربارهی بیوزنی خوندم؛
اصلاً نمیتونستم بذارمش زمین.
🎬 | Alien: Romulus
@Apostrophe
من با دنیا نمیجنگم، من با نیرویی بزرگتر،
با خستگیام از دنیا میجنگم.
👤 | امیل چوران
@Apostrophe
اریک ساتی: چند سال پیش، چند نفر از کارگران شعبهی ما در بیرمنگام نفری یک پنی گذاشتند و نسخهای از کتابم را خریدند. روزی، همینطور که در کارگاه ریختهگری میچرخیدم، یکی از قالبزنها به من گفت: «هنری! کتابت را خواندم.» با ترس و لرز از او پرسیدم: «حالا خوشت آمد؟» پاسخ داد: «خیلی بهش فکر نکردم، هنری.» چه اظهارنظر وحشتناکی.
📚 | آداب روزانه
@Apostrophe
استایرن در سال ۱۹۵۴ به پاریس ریویو گفت: «بیایید روراست باشیم؛ نوشتن خود جهنم است! وقتی خوب پیش میرود، حس پرشور و خوشایندی دارم، اما این لذت را درد شروع دوباره در روز بعد خنثی میکند.»
📚 | آداب روزانه
@Apostrophe
اما آدم از کتاب خواندن در بستر، سوای سرگرمی، سود دیگری هم میبرد: نوع خاصی از خلوت. خواندن در بستر اقدامی خودمحور، فاقد تحرک، رها از قراردادهای عادی اجتماعی، دور از چشم جهان و اقدامی است که چون بین ملحفهها رخ میدهد، که عرصهی عشق و رخوت گناهآلودهاند، حسی از لذت دست زدن به کارهای ممنوعه را هم با خود دارد. عبارت عادی «کتابی را با خود به بستر میبرم»، همواره در نظرم سرشار از بارقههای جسمانی بهنظر رسیده است.
📚 | تاریخ کتابخوانی
@Apostrophe