اریک ساتی: چند سال پیش، چند نفر از کارگران شعبهی ما در بیرمنگام نفری یک پنی گذاشتند و نسخهای از کتابم را خریدند. روزی، همینطور که در کارگاه ریختهگری میچرخیدم، یکی از قالبزنها به من گفت: «هنری! کتابت را خواندم.» با ترس و لرز از او پرسیدم: «حالا خوشت آمد؟» پاسخ داد: «خیلی بهش فکر نکردم، هنری.» چه اظهارنظر وحشتناکی.
📚 | آداب روزانه
@Apostrophe
استایرن در سال ۱۹۵۴ به پاریس ریویو گفت: «بیایید روراست باشیم؛ نوشتن خود جهنم است! وقتی خوب پیش میرود، حس پرشور و خوشایندی دارم، اما این لذت را درد شروع دوباره در روز بعد خنثی میکند.»
📚 | آداب روزانه
@Apostrophe
اما آدم از کتاب خواندن در بستر، سوای سرگرمی، سود دیگری هم میبرد: نوع خاصی از خلوت. خواندن در بستر اقدامی خودمحور، فاقد تحرک، رها از قراردادهای عادی اجتماعی، دور از چشم جهان و اقدامی است که چون بین ملحفهها رخ میدهد، که عرصهی عشق و رخوت گناهآلودهاند، حسی از لذت دست زدن به کارهای ممنوعه را هم با خود دارد. عبارت عادی «کتابی را با خود به بستر میبرم»، همواره در نظرم سرشار از بارقههای جسمانی بهنظر رسیده است.
📚 | تاریخ کتابخوانی
@Apostrophe
میگویند کودک تا مدتها بین هویت خودش و مادر تفکیکی قائل نیست و نمیداند خودش و مادر دو نفرند، مثل من که آن وقتها فکر نمیکردم
من و خدا دو نفریم.
📚 | مثل نهنگ نفس تازه میکنم
@Apostrophe
آدم وقتی از گفتن خسته شود، سکوت میکند.
اما نمیفهمم اگر از سکوت هم خسته شد،
چه باید بکند.
📚 | مثل نهنگ نفس تازه میکنم
@Apostrophe