و من بزرگترین ترسم اینه که با فهمیدن اندازهای ای که دوستت دارم، بترسی و ازم فرار کنی ..
بهت گفتم: "برو برا من نباش، من نباشم برات" ولی چشمهام بهت گفتن: "نرو بمون واسه من جون" .
بیا دستمو بگیر و منو با خودت ببر یه جای دور؛ خدا رو چه دیدی، شاید فردا رو ندیدم ...
فقط کافیه از احساساتم علیه خودم استفاده کنی تا بهت نشون بدم چجوری میتونم جوری نادیدهت بگیرم که انگار وجود ِخارجی نداری .
وقتی ازم عذرخواهی میکنه ولی دوباره اشتباهش رو تکرار میکنه اینجوریم که bro am I a joke for you?
من عوض نشدم عزیزم، فقط به این نتیجه رسیدم که تو لیاقت ِنسخهٔ پریمیوم من رو نداری .