eitaa logo
as we are
59 دنبال‌کننده
133 عکس
21 ویدیو
0 فایل
شاید خونه ؟(دیوونه خونـ-)‌🌟 *اینجا یه دفترچه برای یاداوری خاطرات بیشتر نیست، لطفا هیچیو جدی نگیرین https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2hrmepb&btn=صندوقِ‌پستی⁠☆`,
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌟~°•.`
اعصابم را به هم می‌ریزند؛ مطمئن بودم دیوانه خواهم شد. بین اراده ما، صداهای مغزم و من، جنگی در گرفته و من پیروز از نبرد خارج شده‌ام، دست‌کم تا الان. اعصابم سگی است.نمیتوانم بخوابم و روز کش می‌آید. هرچقدر که میتوانم خودم را مشغول میکنم، در خیابان قدم میزنم، تحقیق میکنم، مینویسم، اما نمیتوانم کاری کنم زمان سریعتر بگذرد یا خودم را از شر سردردی خلاص کنم که بعد از مختل شدن خواب شبانه‌ دچارش میشوم. چون میدانم در این وضعیت ذهنی چه حالی دارم از مردم دوری میکنم، ممکن است با کوچک‌ترین حرفی پاچه بگیرم. به عقب انداختن کارهایم فکر میکنم، من مشکلی با عقب انداختن ندارم، اما این کار پیروزی کوچکی نصیب صداهای توی سرم میکند و پیروزی های کوچک روی هم جمع می‌شوند. وقتی برای سلامت عقلتان مبارزه میکنید حتی یک قدم هم نمیتوانید عقب بروید. زیرا هر عقب‌نشینی کوچک به دشمنانتان قدرت می‌دهد و آن عقب‌نشینی هرچقدر هم ناچیز باشد نمیتوان گفت تا چه حد مهم است. دارن شان،بانوی سایه ها،۲۰۲۰
(آره قطعا ایده‌آل‌ترین تیکه کتابی نیست که تاحالا اینجا گذاشتم ولی چون یه مدت بود چیزی نزاشته بودم گفتم از کتابی که دارم میخونم اولین تیکه‌ای که جالب باشه رو می‌زارم و فعلا فقط جالب همین بود)
هدایت شده از تقدیمی توآیلایت
𝖿𝗋𝗈𝗆 𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝗒𝗈𝗎 تو یه تیک تاکر خیلی معروف ایرانی بودی،علت معروفیت تفاوتت بود،وقتی همه تیک تاکر ها با ترند و مد پیش میرفتن تو اینطوری نبودی،یه زندگی عادی رو پیش میبردی،با همون موهای گوجه ژولیده و گودی زیر چشم ویدئو آپلود میکردی.
هدایت شده از تقدیمی توآیلایت
ONEDAM موزیکدلONEDAM-Siah o Sepid -musicdel.ir.mp3
زمان: حجم: 8.4M
خانومیِ ناشناس اگه اینو میبینی دیلیت واقعا خیلی خوشگل بود خیلی خیلی
چقدر برای منِ ۱۴۰۵ موو آن کردن آسونه، کاش منِ ۱۴۰۲ یکم یاد می‌گرفت...
امروز یه سالگرده. یه یادآوری.۲۴ مرداد. کاش امروز نبودم، کاش میشد نبود، کاش انقد عادی با نبودش کنار نیام،کاش هیچوقت فراموشش نکنم... مامان‌بزرگ از صبح داره گریه می‌کنه، مامان گریه می‌کنه، خاله گریه می‌کنه... من فقط نشستم، به سنگ‌قبر سیاه نگاه میکنم، اون رنگای تیره رو دوست نداشت، از جاهای تاریک خوشش نمیومد، از ناراحتی مامان خوشش نمیومد، از اینکه بقیه براش گریه کنن خوشش نمیومد، الان کجاست؟ چرا نمیاد بگه مامان گریه نکن، چرا نمیگه برای چی گریه میکنین، چرا؟ چیشد که رفت؟ آره من کوچیک بودم، انکار نمیکنم، بودم، ولی میفهمیدم، می‌دونم که می‌فهمیدم، می‌دونم که دلم براش تنگ شده، می‌دونم که دلم میخواد دوباره خنده هاشو ببینم ،ببینم که وقتی از در میاد تو سرش میخوره به در، باید یکم خم بشه قدش خیلی بلنده، مامان براش اسپند دود می‌کنه، میخوام دوباره باهام بازی کنه، دستمو بگیره، برام سوغاتی بیاره، با هم بریم سوپرمارکت، هرچی که من میگم برداریم، دوباره تولدشو جشن بگیریم، شاید این بار کیکشو من درست کنم، آخه دیگه بزرگ شدم، دایی ببین من بزرگ شدم "حنا انقدر که کم غذا میخوری عمرا اگه بزرگ بشی" اشتباه بود، دیدی؟ کاش میدیدی کاش فقط یه بار دیگه، یه بار دیگه بغلت کنم. قول میدم بعدش دیگه هیچی نخوام، فقط یه بار. یه بار. فقط یه بار دیگه...
هدایت شده از عقایدیک𝖤𝗇𝗍𝗉؟!¹²
دینگ دینگ! روانشناس روانی صحبت میکنه. شما به عقاید یک entp روانی شعبه دوازدهم دعوت شدید~ اما این‌بار با سبکی کمی متفاوت. منتظرتونم!
دینا: