eitaa logo
الرحیل...!
185 دنبال‌کننده
218 عکس
160 ویدیو
0 فایل
[🕊] • الرحیل بہ معناے کوچ کردن • حرفی اگر بود @Fatemeh_Roghayyeh
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از تو خاک بر سر دنیا.
آقای ما غریب بود! نه به خاطر جماعتی که از کشته شدن‌شان شاد شدند؛به خاطر منِ دانشجویِ انقلابی! منِ ظاهراً بچه بسیجی که وقت نگذاشتم آن طور که باید رهبرم را بشناسم! به تک تک سخنرانی هایی فکر میکنم که کامل گوش نکردم؛به کتاب هایی که در قفسه کتابخانه‌ام به نام ایشان است و مطالعه نشده،به خون دلی که لعل شد و هربار نصفه کاره رها کردنش،به گام دوم انقلاب که تسلط کافی روی آن نداشتم،به جهاد تبیین که هنوز هم برایم واژه‌ی غریبی است، به طرح کلی اندیشه اسلامی که یک خط از آن را هم نخواندم.. آقای ما غریب بود و من چیزی ندارم جز شرمندگی💔
از اونجایی که تخصصی در زمینه سیاست ندارم، همیشه سعی کردم در مواقع حساس نظر شخصیم رو توی کانال مطرح نکنم و بیشتر تحلیل اساتیدم رو بازنشر کنم. ولی انقدی این چند روز نظرات عجیبی شنیدم که مجبور به صحبت شدم.‌. به نظرم سید مجیدِ نقطه زنی که حواسشون به درخواست یه دختربچه‌ دو سه ساله بوده، الان هم متوجه شرایط هستن و قطعا درخواست و تمایل مردم به گوششون رسیده. قطعا به اندازه ما چه بسا بیشتر دلسوزِ مردم لبنان هستن و امیدوارم انقدی تو ذهنمون اعتبار و شجاعت داشته باشن که حتی اگر افرادی این وسط دارن تصمیم اشتباه میگیرن، بدونیم یه تنه پشت رهبر می ایستن و گوش به فرمان ولی مثل این چهل روز کارشون رو پیش می برن. پشتِ این توقف شرایطی وجود داره که ما از اون بی خبریم. صبوری کنیم و به مسئولین و سران کشور اعتماد داشته باشیم! یا علی :)
هدایت شده از وحید یامین پور
رهبری عزیز به‌جای "آتش‌بس" از تعبیر تأمل برانگیز "سکوت صحنه‌ی نبرد" استفاده کردند. ➕️ @Yaminpour
آقاجانمون اشاره کردن به پویش جان فدا؛ اگه ثبت نام نکردید سریع بدویید ثبت نام کنید👇🏻 http://janfada.net
25.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش میشد که با معجزه‌ای برگردی.‌‌..💔
الرحیل...!
در تجمعات چه میگذرد؟👀 پ.ن: فقط می‌خوام بدونم چجوری باباشو قانع کرده ترامپ بشه😂🤌🏻 #خودمونی
📸روایت یک عکس: آخرای شب، در مسیر برگشت از تجمعات، در حالی که خواهر کوچولوم با کلافگی تو کالسکه گریه میکرد و قدم هامون رو بلند برمیداشتیم تا زودتر به ماشین برسیم، چشمم خورد به این پدر و دختر... خندیدم و از کنارشون رد شدم. صدمتری دور شده بودیم که یه ندایی تو دلم گفت: یعنی یه عکس ازشون نگیرم؟ در آنی با اجازه مامان از خانواده جدا شدم و تمام اون مسافت رو دوییدم تا به پدر و دختر برسم. بعد از کسب اجازه برای انتشار تصویر، این قابِ با نمک ثبت شد :) چند روز بعد وقتی عکس رو تو کانال هایی با ممبر بالا دیدم و حتی توی اینستا بازتاب رسانه‌ای داشت، با خودم گفتم حتی تصمیم های خیلی کوچیک می‌تونه موثر باشه و لبخند رو لب مردم بیاره... و به خودم قول دادم از این به بعد بیشتر به تصمیم گیری های لحظه‌ایم دقت نظر داشته باشم.