eitaa logo
ارباب
4.7هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
899 ویدیو
6 فایل
آری به راستی که تمام وجودم به تویی آغشته شده که زاده‌ی آرامشی.🖇️♥️. #تبلیغات 👇👇 http://eitaa.com/joinchat/1871446027C496dce5861
مشاهده در ایتا
دانلود
2 نفر فوری برید پارت بدم😍☝️
تا نیم ساعت نرید میسوزه🔥🙈
- بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم نمی‌تونم به خوبی دیگران باشم. با محبت دستش را گرفتم و گفتم: - هیچ کس نمی‌تونه مثل تو باشه، و این بهترین چیزه. هر کسی ویژگی‌های خاص خودش رو داره. تو باید به خودت ایمان داشته باشی. لبخندش دوباره بر لبانش نشسته بود. - راست میگی. من سعی می‌کنم بهتر بشم. چند لحظه‌ای سکوت کردیم و فقط صدای طبیعت را گوش دادیم. بعد از مدتی، ماهور گفت: - بیا یه چیزی بنویسیم! شاید بتونیم یه داستان کوتاه بسازیم! با اشتیاق گفتم: - عالیه! چه موضوعی رو در نظر داری؟ او کمی فکر کرد و سپس با صدای بلند گفت: - درباره دو دوست که هر کدوم چالش‌های خاص خودشون رو دارن و با همدیگه کمک می‌کنن! این ایده‌ی فوق‌العاده‌ای بود.
هدایت شده از رمانِ حامی 🤍
🔴 شمایی که زندگیت با همسرت سرده این پست مخصوص شماست🔴🔴 🚧مشکلات آقایان زمینه ساز 80% طلاق ها در ایران🚧 راه حل تضمینی پیش ماست شماره تماس آقای حسنی: 👉🏻 09229617702 👈🏻 🧾برای اقدام و تشکیل پرونده ، فرم ویزیت رو پر کن📋 https://formafzar.com/form/6a9j7 ✅️معتبر ترین کانال ایتا در زمینه طب سنتی✅️ 💯شاید حکمتی داشته که اینجا دعوت شدی😇↙️ 👇🏻👇🏻جهت مشاهده رضایتمندی ها بر روی لینک زیر کلیک کن👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2878407038C88eadf9d92
5 نفر که برید پارت بعدی میاد😍😍☝️
2 نفر مونده 😍❌❤️
یه نفر دیگ فقط😍☝️🙏
ماهور در حال فکر کردن به موضوعش بود که صدای شاهان اومد.. - شما اینجایید. فکر کردم، شاهان به تنهایی اومده.. بلند شدم و برگشتم، با دیدن امیلی تعجب کردم. ولی نشون ندادم و با لبخندی که به لب زدم، به سمت طوفان رفتم و امیلی رو، از تو بغلش در اوردم و به سمت ماهور رفتم.. شاهان از بی‌توجهی که بهش کرده بودم، تقریبا عصبی شده بود.. چیزی نگفت و به سمت خونه برگشت، با امیلی و ماهور نشسته بودیم که متوجه شدم، شاهان برگشته.. برگشتم و شاهان رو با کتری آب‌جوش و قوری چای دیدم... کتری در دست چپ و قوری در دست راستش بود.. دروغ نگویم، تعجب کرده بودم.‌. شاهان آدمی نبود که بخواهد چای بیاورد.. اینبار از جایم بلند شدم و برعکس همیشه که صورتم هیچ حسی از خودش بروز نمی‌داد، اینبار لبخند محوی زدم و قوری را از دستش گرفتم و با هم نشستیم..
کآش‌در‌صحـرآی محشر . . . وقتی‌خدا‌پرسید: بنده‌ی من ‌روزگارت ‌را ‌چـگونه ‌گذراندی؟!- مـھدی فآطمه ‌برخـیزد‌و‌گـوید: منتـظر‌من‌بود💔...!-
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ماه‍ی که بر خشک‌ افتد قیمت بداند آب را . . . 🌊 ‌ ‌
میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان است ؛ پرواز که کنی آن جا می رسی که خودت می خواهی اما پرتابت که کنند ، آن جا میروی که آنان می خواهند ! پس پرواز را بیاموز!
هدایت شده از رمانِ حامی 🤍
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدرم بیست سال بود که دیابت داشت و فقط قرص و انسولین مصرف 😔 ولی یه سال پیش یهو انگشتای پاش سیاه شدن 😰 رفتیم دکتر گفتن اگه درمان نشه مجبوریم پاشو قطع کنیم 😭💔 تا این که یکی از رفیقام آدرس اینجارو بهم داد و گفت با این روش میتونی تو خونه و بدون دارویی شیمیایی تو ۶ ماه کامل درمانش کنی😳👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2155282838Ce896c34da2 حتما حکمتی داشته که اینجا دعوت شدی😇 تو ۶ ماه پدرم کامل درمان شده و حتی الان دیگه نه قرص میخوره نه انسولین میزنه🥳🤩