هدایت شده از عــــشق ممنـــوعه؛
خوشمزه ترین #خرمای دنیا😋
رطب برحی تازه تازه😋
اگر خرمای نوبرانه میخوای
به راحتی ازاین خرما نگذر
بیا خودت کیفیت و تنوع خرماها رو ببین👇
https://eitaa.com/joinchat/2145780472C9f629670d1
#رمان_چرا_او
#پارت_444
در حین اینکه مشغول خوردن و گفتگو بودیم، ناگهان متوجه شدم که امیلی و ماهور کمکم چشمانشان سنگین میشود.
امیلی با یک خمیازه گفت:
- وای، من احساس میکنم داره خوابم میگیره! میشه بریم طبقه بالا؟
ماهور هم سرش را به نشانه تأیید تکان داد و گفت:
- آره، منم همین حس رو دارم.
امروز خیلی طولانی بود. بهتره که بریم بالا..
شاهان با لبخند به آنها نگاه کرد و گفت:
- فکر میکنم بهتره شما دو تا برید بخوابید. استراحت براتون خیلی مهمه. خودتون از پله ها بالا میرید؟ بهتره مراقب باشید..
از نگرانی شاهان نسبت به بچه ها خیلی خوشحال شدم، اما چیزی نگفتم..
ماهور با نگاهی خسته اما شاد گفت:
- اوهوم، شاید یک چرت کوتاه خوب باشه..
امیلی هم با نرمی گفت:
- آره، ما فردا هم میتونیم دوباره با هم بازی کنیم و خوش بگذرونیم..
هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
⭕️ تا ذکر سریع جذب خواسته ها🌾
چهار تا ذکر میخوام بهت بگم که به محض اینکه شروع میکنی به گفتنش دو تا اتفاق🤯 میفته یک: مشکلاتت۴ شروع میشه به حل شدن😍 دو: با سرعت نور به سمت اون خواسته ای که داری حرکت میکنی🌿🪴
🧐حتی اگه قبول نداری یک هفته انجام بده، توی همین یک هفته یسری نشونه هایی می بینی که بی خیال این تمرین نمیشی✨😍
حداقل روزی ۱۱۰ مرتبه بگو و خودت ببین چه اتفاق های قشنگی تو زندگیت میفته (۴ تا ذکر توی کانال زیر)
✅ وارد کانال شو چون نکاتی گفته شده که خیلی بهت کمک میکنه👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2119565536Cedeb2b7fa6
هدایت شده از تبلیغات همسران💓
🧿خلاص شدن از طلسم🔮
چطور میتونم از طلسم و جادو ها خلاص بشم؟😔
😳یک دستور قوی و بی نظیر توی کانال گذاشتم که از قوی ترین طلسم ها و جادو ها میتونی خلاص شی🌿❤️
این موضوع رو حتی به نزدیکترین و صمیمی ترین دوستانتون هم نگید🤫 اون وقت می بینید که در مدت کوتاهی چطور گشایش ها به زندگی تون باز میشه🎊
برای دریافتش وارد کانال زیر شو 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2119565536Cedeb2b7fa6
🔹شاگردی از حکیمے پرسید: تقوا را برایم
توصیف کنید؟
🔸حکیم گفت: اگر در زمینے که پر از خار و خاشاک بود، مجبور به گذر شدی، چه مے کنی؟
🔹شاگرد گفت: پیوسته مواظب هستم و با احتیاط راه مے روم تا خود را حفظ کنم.
🔸حکیم گفت: در دنیا نیز چنین کن،
تقوا همین است! از گناهان کوچک و بزرگ پرهیز کن و هیچ گناهے را کوچک مشمار، زیرا کوهها با آن عظمت و بزرگے از سنگهای کوچک درست شده اند...
🍃🌸🍃
#یاعلیع
هدایت شده از عــــشق ممنـــوعه؛
سلام رفیق من یاسین خالقی هستم تخصصم رشد درآمد و ایجاد درآمدزایی هستش🙋🏻♂️😍
اگر هنوز درآمد نداری؟
یا
از درآمدت راضی نیستی؟!
و
نمیدونی باید چکار کنی؟!
نگران نباش من اینجام تا تو رو بهدرآمدهای بالا برسونمواینو بدون که اکثر دانشجوهام یه روزی مثل الان تو بودن ولی الان
✅ صاحب کسب و کار خودشون هستن
کانال جای کساییکهمیخوان
به هدفشون برسند💪
اگر تو جز اون دسته نیستی پس نیا داخل کانال🤨😟
تویی که هدف داری😎😍
بزن روی لینک زیر👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1481376052C8f93618ed3
منتظرتم رفیق😍
#رمان_چرا_او
#پارت_445
شاهان به آنها اشاره کرد که به سمت اتاقهایشان بروند و گفت:
- منم میخوام بخوابم. فقط چند دقیقهای قهوهام رو تموم کنم.
ماهور و امیلی با هم به سمت اتاقشان رفتند و من هم به آرامی از جام بلند شدم و گفتم:
- منتظرت میمونم قهوهت تموم شه..
قبل از اینکه آنها به اتاق بروند، ماهور گفت:
- شب بخیر، مامان! امیدوارم خوب بخوابی.
و من با لبخند پاسخ دادم:
- شب بخیر، شمام خوابهای شیرین ببینید!
وقتی آنها رفتند، شاهان به من نگاه کرد و گفت:
- حالا نوبت توئه که یکم استراحت کنی. امروز خستهکننده بود برات.. مخصوصا که سردرد هم داشتی..
من هم با سر تایید کردم و به آرامی به سمت اتاقم رفتم تا کمی بیشتر استراحت کنم..
دنیا همه را در هم میشکند !
ولی پس از آن خیلیها ،
جای شکستگیشان قویتر میشود ...
✍🏽 #ارنست_همینگوی
📕وداع با اسلحه
#قلببیقرار💗
#پارت297
⊰᯽⊱┈──╌❊🕊️🤍❊╌──┈⊰᯽⊱
رنگ نگاهش پر از درد شد و... واقعا درست میبینم؟ ... این برق اشکه در چشمان این مرد پر ابهت و جدی؟
در بین بغض و غمِ عمیقِ نگاهش، دلگرم کننده جوابم رو داد:
_همسر شما رو مثل خواهرم میدونم و همونقدر، حتی بیشتر تلاش میکنم تا زودتر پیدا بشه.
حتی خود شما هم نخوای بگردی، همکاران من بیوقفه و فشرده درحال جست و جو هستند؛ چه روی آب، چه تو ساحلهایی که ممکنه همسر شمارو باخودش برده باشه.
خلیج فارس خیلی بزرگه و احتمالات مختلفی ممکنه وجود داشته باشه.
تا حد امکان تو خدمت کم نمیذاریم. خیال شما راحت!
سرم رو تکون دادم، حتی جون تشکر کردن زبانی رو ندارم.
از شرم، نگاهم رو دوختم به کف قایقی که سیاهی شب اون رو بعیده بود.
برادری کرده بود برام، مردی که در صحبت باهاش نه ادب یادم بود و نه بردباری.
تمام توانم رو جمع کردم و زبونم رو در دهان چرخوندم تا کمی جلوه بدی که درنظرش از خودم ایجاد کرده بورم رو اصلاح کنم:
_دمت گرم، نمیدونم چطور تشکر کنم و همزمان... شرمندهاتم ...
⊰᯽⊱┈──╌❊🕊️🤍❊╌──┈⊰᯽⊱