هدایت شده از عــــشق ممنـــوعه؛
🔴 با اینکه صورت زیبایی داشتم ولی پوستم سبزه بود.
خانواده شوهرم همه سفید و بلوری.🥺
تازه بخاطر قرص های جلوگیری، صورتم پر از لک شده بود.دیگه شده بود غوز بالا غوز😢
تا اینکه یه روز توی حرم امام رضا(ع) با یک خادمی آشنا شدم که خودشون #متخصص کرم سازی بودن.
این هدیه ی🎁 امام رضا به من داشکسته بو د.🙏
به شکرانه ی لطف این خادم بزرگوار
#لینک کانالشون رو میذارم تا همه بتونن استفاده کنن👇
https://eitaa.com/joinchat/3429696171C2d7774ed10
#قلببیقرار💗
#پارت313
⊰᯽⊱┈──╌❊🕊️🤍❊╌──┈⊰᯽⊱
ماشین با تکونهای محکم از حرکت ایستاد.
شریفی از شرایط پیش اومده برانگیخت:
_چیشد؟
راننده دستانش رو از فرمون فاصله داد و با نگاهش الایدی مربوط به سوخت و... ماشین رو از نظر گذروند و نامطمئن جواب داد:
_نمیدونم، چراغ چکاش روشنه!
شریفی که صبرش سر اومده بود، بی خویشتنداری، رو به راننده بیچاره تندی کرد:
_یعنی چی؟ قبل راه افتادن نباید کنترلش کنی؟ موندیم وسط راه!
به دفاع از خودش برخاست:
_کنترل کردم. هیچ مشکلی نبود.
از حرص، پلکهام رو روی هم فشرده میشه و دستم در موهام چنگ.
چه مرگمه؟ مگه همینو نمیخواستم؟
پس چرا عصبانی شدم از خراب شدن ماشین بین راه؟
حس میکنم اکسیژنی توی ماشین باقی نمونده.
دست سمت دستگیره کنارم میبرم و درب ماشین رو باز میکنم.
بیطاقت پاهام رو روی زمین میگذارم که تصویر چند ثانیه قبلِ از حال رفتنم جلوی چشمانم رنگ میگیره...
⊰᯽⊱┈──╌❊🕊️🤍❊╌──┈⊰᯽⊱
#قلببیقرار💗
#پارت314
⊰᯽⊱┈──╌❊🕊️🤍❊╌──┈⊰᯽⊱
همون موقعی که از روی قایق پام رو روی زمین گذاشتم و با روی باز، به استقبال شنیدن خبر ویران کننده ی شریفی رفتم.
لحظهای پلکهام رو روی هم میگذارم و بیرون زدن از هوای خفه ماشین رو بیشتر به تعویق نمیاندازم.
سرم رو پایین میارم و نگاهم رو به قدمهام میدوزم که خیلی با قدمهای کاریزماتیک و محکم سابقم غریبه است.
سابق؟ من خیلی با طاهای قبل از این نگون بختی فرق دارم.
به درخت نخل کنار خیابون، نزدیک شدم.
پشت بهش مینشینم؛ کمر خمشده زیر بار احساسات سنگینم رو به تنه زبرش تکیه میدم.
نفسم در پوشش "پوف" عمیقی از سینهام بیرون میجهه.
زانوی جمع شده در سینهام رو تکیهگاه آرنجام قرار میدم و کف دستان سردم، صورت تب دارم رو در بر میگیره.
خراب شدن ماشین وسط این هیاهو چه صیغهای بود؟
من غلط کردم گفتم این راه انتهایی نداشته باشه.
باید زودتر این ماجرا فیصله پیدا کنه و باز به دنبال هستی بگردیم و پیداش کنیم.
حالش خوبه دیگه؛ نه؟
در جست و جوی صاحب صدای...
⊰᯽⊱┈──╌❊🕊️🤍❊╌──┈⊰᯽⊱
هدایت شده از ارباب
داستان من از ١٧ سالگی با کلی ذوق و شوق شروع شد☺️ و من با کسی که دوست داشتم ازدواج کردم،😍 ولی این داستان اولش شیرین بود، با بچه دار نشدن در سن ٢١ سالگی برگشتم خونه پدرم با کلی سرخوردگی 😔😔
٢٢ سالگی خواستم دوباره ازدواج کنم ولی باز ترس از بچه دار نشدن😢
دکتر گفت تنبلی تخمدان دارم که درمانی جز LD نداره و باید اقدام به IVF کنم
تا به طور اتفاقی با این کانال آشنا شدم و به ادامه زندگی امیدوار شدم😍😍
لینک کانال رو برای کسانی که مثل خودم هستن اینجا میذارم 👇👇
http://eitaa.com/joinchat/3054961172Cfff8a0d7ba
رضایت درمان
فرم مشاوره :
https://app.epoll.ir/45987125
#دلنوشته
هر روز، زیارتنامه خورشید میخوانیم؛ بلكه آسمان، ما را به باران بیدریغ مهر، میهمان كند.
پرگار نگاه را به هلال ابروانت، كمانه میزنیم؛ شاید كه برق نگاهت، لحظهای، شهاب آسمان بیستارهمان باشد.
ای مثلث هستی؛ كه اضلاع حضورت، زوایای عشق را ترسیم میكنند، هیهات از طول هجرت و عرض كوتاه عمرها! هیهات از دست نایازیدن به قله ارتفاعت!
از آن روز كه استوانه عشقت، مدار پیچیده زندگی را به رویم گشود، دیگر مجالی برای تصویرهای خیالی ذهنم باقی نگذارد.
پیشتر از صاحبدلی پرسید: «قاعده عشق كجاست؟»
گفت: «آنجا كه قامت استوار مهدی عجل الله تعالی فرجه بر آن عمود میشود و خیمه میزند».
گفتم: «آیا میشود به شعاع بینهایت و مركز عشق، دایرهای زد كه محیط، بر خواستههای دل باشد؟»
گفت: «اگر بتوانی».
✨اللهم عجل لولیک الفرج✨
هدایت شده از عــــشق ممنـــوعه؛
میدونستین اکثر پادردهای ما خانمها بخاطر عفونت زنانه س؟
خیلی از ماخانمها ، وقتی عفونت میگیریم و میریم دکتر،بعد از چند وقت دوباره علائممون برمیگرده🤦♀️
این عفونتها بجای اینکه با قرص خشک کننده،سرکوب بشه باااااااید از بدن خارج بشه
اما اگر شما هم درگیر هستین
👇👇👇👇👇
من توی گروه پایین یاد گرفتم چطور عفونتم رو کنترل کنم،چه علائمی داره و...
بماند که چقدر درمورد دردهای عادت ماهانه راهکار میذارن
بدون معطلی وارد گروهش بشین
https://eitaa.com/joinchat/3833004896Cb8a869543d
لینک گروه 👆👆👆
پی وی 👈👈👈 @TAHREPA
#قلببیقرار💗
#پارت315
⊰᯽⊱┈──╌❊🕊️🤍❊╌──┈⊰᯽⊱
صدای قدمهای کسی که نزدیکم میشه، سرم رو بالا میارم.
نگاهم به چهرهای مردی میخوره که بی چشم داشت تمام مدت کنترلم کرد و من رو تا این لحظه ساپورت کرد.
خستگی از چهره این مأمور وظیفه شناس پیداست اما سعی در نادیده گرفتناش داره.
جق داره. تا این وقت شب، با اتفاقات مختلفی دست و پنجه نرم کرده.
راستی ساعت چنده؟
چند ساعته هستی رو کنارم ندارم؟
چند ساعته که نمیدونم فاصلهاش با مرگ چقدره؟
وای! وای!
شریفی باز هم من رو از زیر آوار افکارم بیرون کشید:
_ماشین دیگه ای میاد دنبال مون. زیاد طول نمیکشه.
بیربط به حرف شریفی، کلام پر دردم رو روانه گوش شریفی کردم:
_این راه به اندازه کافی سخت و بینقشه راهه؛ چرا همش کسط راه مانع جلومو میگیره؟
شریفی مقابلم روی زانو خم شد و دستاش به یاری شونهام رسید.
سرش رو تکون داد و با لحن گرفتهاش پاسخ داد...
⊰᯽⊱┈──╌❊🕊️🤍❊╌──┈⊰᯽⊱
هدایت شده از عــــشق ممنـــوعه؛
⚠️مشکلات اقایان (پزشک خانواده وبهبود روابط همسران⚠️
❌ ۷۸ درصد طلاق ها بخاطر مشکلات اقایان❌
کلینیک حکیم دهقانی
آقایون برای بهبود بیماریهای خود حتما به کانال زیر مراجعه کنند👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2164326686C68a87b4fb1
مردم را که میشناسی!
مردم از ترسوها خوششان نمیآید، اگرچه خودشان چندان هم شجاع نیستند. آنها از ضعیف و ناتوان بیزارند. اگرچه خودشان هم کمتر قوی و توانا هستند. این مردمی که من دیدهام خود به خود حامی قدرت هستند. پشت کسی هستند که توانا باشد. اما اگر آن قدرت ضعیف شود، مردم خود به خود از او دور میشوند .
📚کلیدر
👤محمود دولت آبادی