eitaa logo
Arcane !
9 دنبال‌کننده
10 عکس
0 ویدیو
0 فایل
آرڪِیـن : صفت ؛ راز ، رازآلـود ، ڪسۍکہ‌ توسط‌ عده‌ۍکمۍ‌درڪ‌ می‌شـود . . . ! می‌شنویم : https://harfeto.timefriend.net/16357026036267 - کپۍفقط‌ با ‌ذکر ‌منبع ! !
مشاهده در ایتا
دانلود
- یک عدد از خود بیگانه !
ما فقط دوست معمولی بودیم! وقتی شب به شب بیدار می ماندیم به پای هم توی صفحه های مجازی لعنتی تا خوابمان بگیرد لابلای حرف زدن های بی‌خودمان از روزمرگی های بیخودترمان دوست معمولی بودیم! وقتی اولین بار توی سرازیری ولیعصر قرار گذاشتیم و دیدمش و خیز برداشت که توی آغوشش بگیردم و من بی معطلی گم شدم میان بازوانش دوست معمولی بودیم! چند لحظه گذشته از دومین قرار وقتی کلافه گفت آن روسری لعنتی را بکش جلوتر و آن رژ خرابی را پاک کن از لب های وامانده ات و من فکر نکردم که کجای رژ صورتیِ رنگ و رو رفته ام مخصوص آدم های خراب است دوست معمولی بودیم! به وقتِ نخورده مستیِ قرار سوم که دود سیگارش را فوت کرد توی صورتم و من یادم رفت چقدر از سیگار متنفرم، چقدر از سیگار بدم می آید و غرق شدم توی حس خوشایندِ دود آمیخته با عطر تلخش دوست معمولی بودیم! به شیرینیِ قرار چهارم، درست همان جایی که سرم را گرفته بود به سینه اش و لابلای دیالوگ های علی سنتوری و حسادت من به تک تک نگاه هایش به گلشیفته و در پسِ نفس های عمیق و سنگینمان دوست معمولی بودیم! به گاهِ قرار پنجم، زیر بارانِ بی چتر پیاده روی خلوت ناکجا آباد و درست همان لحظه ی پر التهاب لعنتی که ایستادم روی پنجه ی پاهایم و سرش خم شد که ممنوعه و عمیق و کوتاه و شیرین و پر از اضطراب و با طعم باران ببوسمش و ببوسدم دوست معمولی بودیم! هنگامه ی بی قراری قرار ششم و لابلای بویِ حلوایِ جان گرفته از تردید نگاه های گریزانش و در انعکاس تصویر تارش توی نی نی لرزان مردمک چشم های مضطربم دوست معمولی بودیم! سرِ قرار هفتمی که رفتم و نیامد و منتظر ماندم و نیامد و همه آمدند و نیامد و رفتند و نیامد و نمی آید و نخواهد آمد، دوست معمولی بودیم! به وقت شرعیِ قرارِ یک هزار و سیصد و چندم و به حرمت پیام های نرسیده و تماس های رد شده و گریه های شبانه و زخم های روی زخم آمده و جراحت های جذام شده و خاطرات نداشته و یادگاری های نداده و دوستت دارم هایی که باورم نشد و به حرمت چشم انتظاری ها و این تنهایی بی پایانِ ابدی.. ما هنوز هم دوست معمولی هستیم!
- از صفحات کتاب ' محکم در آغوشم بگیر ' :
بی حسی: حالتی که در آن فرد، دیگر چیزی برایش از چیز دیگری مهمتر نباشد و همه چیز برایش به یک اندازه تباه باشند، هرچی شد، شد، هرچی نشد، نشد!
!
ولی تو بودنت خیلی قشنگه هرچقدرم که دور نشسته باشی... هرچقدرم که فک کنی هیشکی حواسش بهت نیست... هرچقدم که نخوای پیشت باشم.... من حتی دور بودن‌ تو با نزدیک بودن هزار تا آدم دیگه عوض نمیکنم...
آیدای کوچولوی من! آنقدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه می‌افتم! زندگی من دیگر چیزی به جز تو نیست. خود من هم دیگر چیزی به جز خود تو نیستم. چهره‌ات تمام زندگی مرا در آینهٔ واقعیت منعکس می‌کند و این واقعیت آنقدر عظیم است که به افسانه می‌ماند! تو را دوست دارم؛ و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می‌کند. همهٔ شادی‌هایم در یک لبخند تو خلاصه می‌شود؛ و کافی است که تو قیافهٔ ناشادی بگیری تا من همهٔ شادی‌ها و خوشبختی‌های دنیا را در خطوط درهم فشردهٔ آن، (چهره‌ای که خدا میداند چقدر دوستش میدارم) گم کنم!
این زخم خورده را بہ ترحم نیاز نیست !
هنوزم آخرین حرف بینمون پیام "دوستت دارم؛" منه. تو نفهمیدی، اما برای من مهم بود که آخرش "دوستت دارم." نشه. آخه ته جمله که نقطه می‌ذاری، یعنی تموم. یعنی هرچیزی که تا الان بوده رو بذار کنار و از نو شروع کن... اما دوست داشتن تو کنار گذاشتنی نبود که، بود؟... تو هیچوقت برای من تموم نشدی، مثل وقتی که ته جملت نقطه ویرگول می‌ذاری؛ در ظاهر جملرو تموم کردی، اما حرفتو نه...؛
!
یکی از بهترین حسای دنیا وقتیه که کسی دوسش داری بغل میکنی و اونم محکم تر بغلت میکنه، درست جایی که قلبم نیست با بغل کردنت، قلب تو اون جای خالیو پر میکنه و این یعنی با وجود توئه، با داشتن توئه که کامل میشم. ولی کاشکی شبا که ستاره ها میان بیرونو چشمک میزنن، تو بغلم بگیرمت و برات از خوشگلیات بگم از اون چشمای پر از ستارت که ستاره های تو اسمون پیش اونا شبیه چراغای بی فروغن. کاشکی بیای و نیمه راست سینمم پر کنی با قلب کوچولو و مهربونت ولی من میتونم، از همینجام اون قلب صورتیتو ببوسم. دوست دارم دست ببرم لای موهای مشکیتو انقدر نازشون کنم تا خوابت ببره شبیه این بچه کوچولوعا، دیدی چه سریع خوابشون میبره؟! شاید الان نتونی بیای پیشم ولی خواستم بگم از دلتنگی زیاد دیشب تو خوابم کلی بغلت کردم.