حوصلم سر رفته بود داشتم تو ایران کتاب میگشتم یهو مامانم اومد تو اتاق گفت ریحانه بخدا دوباره کتاب سفارش بدی با خر میفرستمت اصفهان.
منم از اونجایی که دلم میخواد برم اصفهان تا لحظه پرداخت رفتم ولی موجودیم یاری نکرد.
دلم میخواد اونی که به مایلین چیز گفته بود و پیدا کنم و انقدر فحشش بدم تا بمیره. من نمیدونم وقتی تکلیفتون با خودتون مشخص نیست چرا میمونید و میخونید؟ اون دکمه ترک چنل کوفتی رو گذاشتن که وقتی خوشت نمیاد بری. نه اینکه بمونی و دل بشکنی. من روزانه هزارتا حرف به خودم میزنن ولی برام مهم نیست. سر این یکی انقدر دارم حرص میخورم که میخوام بمیرم. اه به ایتا. اه.