eitaa logo
دانلود
آرهههه. و بسیار ذوق کردم.😭🫂
یکی از خاطرات پر رنگ ذهنم اینه که با مهدی می‌گشتیم دنبال رسید های ته کیف مامانم و بعد می‌ذاشتیمشون روی بخاری. بعد نوشته هاشون از بین می‌رفت و بنفش می‌شدن. ماهم شیحه می‌کشیدیم. ببخشید از کودکی کل‌خل بودم.
عههه. هایلایت می‌کنیم از این به بعد. آخه من عادت دارم همه چیز رو کتبی ثبت کنم. و بنظرم اینجوری بیشتر می‌مونن تا توی گوشی.
کتابی که دارم می‌خونم خیلی زبان سختی داره. ولی کیف می‌کنم وقتی می‌خونم. عششششش می‌کنما. عششششش.
از این بلاتکلیفی مزخرف خستم.
نه تنها زندگی اجتمایی هممون. بلکه زندگی شخصیمم در بلاتکلیفی فرو رفته. و دلم می‌خواد جیغ بزنم.
از خودت متنفر نباش. از کسی که باعث شده همچین حسی پیدا کنی متنفر باش.☝🏻
ماشالا همتون کاربلدید.
کاش دوباره مثل قدیما چهارتایی باهم بودیم. *منم همینطور. منم همینطور.
حوصلم سر رفتههههههه.🗣️🗣️🗣️🗣️🗣️
التماس عقل.😡☝🏻