این اواخر تلگرام داشتم تو پرایوت یه فیکشن مینوشتم داستان زهرا و یه مامور اطلاعاتی و رقبای عشقیش. انقدر چرت و پرت مینوشتم الان خودم ناراحت میشم میرم میخونم شیحه میکشم. حیف که میترسم از ایران بیرونم کنن وگرنه ادامهشو همینجا مینوشتم.
بعد جالبه من اینو همینجوری اولش رو دلقک بازی نوشتم یهو دیدم دوستام تو کامنتا دارن میگن توروخدا ادامهشو بذار. هیچی دیگه از شهرت خوشم اومد و حدود یازده پارت نوشتم.(بیکاری)
بچه ها میدونستین من این چنلم کلا باگ داره نمیتونم اعضا رو ببینم؟ این یعنی بدبختی. یعنی بیچارگی. خدایا آشنا اینجا نباشه.🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️🕯️
آرشیو ریح.
بعد جالبه من اینو همینجوری اولش رو دلقک بازی نوشتم یهو دیدم دوستام تو کامنتا دارن میگن توروخدا ادامه
هرسری میومدی گند میزدی به پرایوتم با فیکشنت.
هدایت شده از ریح
تفریحات مورد علاقم: کتاب خوندن، پیاده روی، دیدن دوستام.
ژانر کتاب: نوجوان و سفرنامه.
تو اصفهانم همه جارو دوست دارم نمیتونم انتخاب کنم.