*محتوای پرایوتی امشب.
امشب بعد از تجمعات انقدررر با نرگس و مریم بهم خوش گذشت که دوباره حس کردم ۱۵ سالهام. درست مثل همون موقع ها با نرگس سرخوشانه میخندیدیم و راه میرفتیم.
مریم یه پرچم گنده دستش بود و مدام میکوبیدش تو صورت ماها. من با کولهی پشتم میرفتم وسط خیابون و نرگس از پشت میکشیدم میگفت احمق میمیری اخر.
آخرش هم با تصمیم گیری درمورد تجمعات فردا از هم جدا شدیم و هرسه تامون دویدیم به سمت خونه تا مامانامون بیشتر از این زنگ نزنن.
بچه ها من هنوز بابت اینکه دانشگاه روزبهان ساری چه بلایی سر زندگی ما آورد خالی نشدم تو چنل اصلی
آرشیو ریح.
بچه ها من هنوز بابت اینکه دانشگاه روزبهان ساری چه بلایی سر زندگی ما آورد خالی نشدم تو چنل اصلی
وای بچه ها منم منم
دلم میخواست فحشو بکشم سرتاپا دختره(امیدوارم اینجا نباشه.)
منظورش چی بود؟ دانشگاه روزبهان واقعا گند زد تو زندگیم و هنوزم با ندادن نمراتم داره میزنه.
بعد من حس میکنم اینا با من لج کردن وگرنه عادی نیست بعد از اینهمه وقت هنوز کارنامه ترم پنج من خالی باشه.
بچه ها زهرا بهم گفت چینیا گوجه رو با شکر میخورن ( داشت با خنده میگفت)
منم رفتم خوردم خوشم اومد.
دیدم زهرا دیگه نمیخنده.
به نظرتون مشکل از کجاست 🤣
دیروز ظهر خیلی رندوم دوتا کتاب سفارش دادم و امروز ظهر رسید. بعید میدونم ۲۴ ساعت هم شده باشه. وای از خوشحالی دارم میمیرم تاحالا انقدر زود بستهای برام نیومده بود.
شاید بگید ریحانه تا وقتی نمایشگاه کتاب هست چرا رفتی از کتابستان خرید کردی. چون کتابی که میخواستم تو نمایشگاه کتاب با تخفیف ۷۰۰ و خرده ای بود و تو کتابستان ۴۰۰.