داشتم بین چنل های تلگرامم میگشتم،
با یه دیلی ای مواجه شدم برای زمانی که احتمالا یازدهم بودم و دچار شرم شدم:)
@Thematarsak
میتونید ببینید.
عشق؟
تنهاست و از پنجره های کوتاه
به بیابان های بی مجنون می نگرد
به گذرگاهی با خاطره ای مغشوش
از خرامیدن ساقی نازک در خلخال
آرزوها؟
خود را می بازند
در هماهنگی بی رحم هزاران در
بسته؟
آری، پیوسته بسته، بسته
خسته خواهی شد
فروغ فرخزاد
من از مردن نمیترسم، از زندگینکردن میترسم. از اینکه زنده باشم اما زندگی نکنم. از اینکه صدا داشته باشم اما سکوت کنم. از اینکه درد داشته باشم اما رؤیا نه.
-پدرام ابراهیمی.
از دعواهای سلطنتطلبا و این و اون و فلانی و اینا خستهم. انگار پا نداری و به فکر خریدن کفشی.