من تویی رو میخوام که دستشو میزاره زیر چونش زل میزنه بهم و از نگاهاش هزار تا دوست دارم میریزه بیرون ، تویی رو میخوام که واسه خوشحالی و خوشبختیم هر کاری کردی و میکنی ، تویی رو میخوام که فقط دنیا رو با من میخوای ، تویی که وقتی صدام میزنی و اسممو با صدا و میم مالکیت تو میشنوم دلم میخواد زمین تا آسمونو پرواز کنم ، من فقط تورو میخوام نه هیچ کس دیگه رو خب؟
اگه قراره ته قصه منوتو انقدر تلخ تموم بشه، بدون اونی که بعدا قراره بشینه یه گوشه و به این فکر کنه یعنی الان کنار کیه و دستای کیو محکم گرفته تویی نه من، اونی که از شدت دلتنگی چهار صبح دو دله که پیام بده یا نه، تویی نه من، بدون اونی که هر بار یه آهنگ آشنا پرتش میکنه تو خاطراتمون تویی نه من، اما اینم بدون اونی که واسه این رابطه کلی تلاش کرد و هیچوقت دیده نشد من بودم نه تو...
من تموم کارتو حفظم ، همشو ، همه حرکاتتو ، حرفاتو ، تو بگو ر ، من میتونم بگم چی میخوای بگی ، اصلا حتی هیچی نگو، من از نگاهت متوجه میشم ، همیشه ۱۰۰ توجهمو گذاشتم برات تا بلدت باشم، تا بهت بفهمونم واسم عزیزترین ادمی ، بفهمونم بهترینی، زیباترین ، صدات قشنگه ، چشات قشنگه ، روحت قشنگه ، موهات قشنگه ، همه چیت بهترینه!
خیلی واسم عزیزی ، بیشتر از همه ، بیشتر از هرموقعی...
دیدی گاهی از گرسنگی کلی نون خالی یا بیسکویيتی چیزی میخوری ولی خونه که میای ميبینی اینبار غذای مورد علاقت رو دارین، ولی تو دیگه سیر شدی و میلی نداری.
داستان این روزای من و آرزوهامه، ممکنه بالاخره براورده بشن، ولی خب راستش دیگه بهشون ميلی نیست، سیر شدم...
نیاز به آدمی که هر روز باهاش حرف بزنی. بهت پیام بده و بهش پیام بدی. از روزت بگی و از روزش بگه. جزئیات رو برای هم تعریف کنید و به این جزئیات اهمیت بدید. نیاز به آدمی امنی که تو صفحه چت تلگرامت پین شده باشه و نیاز نباشه قبل از گفتن حرفی بهش دو دوتا چهارتا کنی.
از وقتی که با تموم وجودت اعتماد کردی، تکیه کردی و از همون آدم ضربه خوردی، از همون جا دیگه چیزی واست مثل قبل مهم نمیشه، دیگه اعتماد نمیکنی، دیگه گول هیچ محبتی رو نمی خوری، از همون جا به بعد یه آدم با شخصیت بدبین و تنها میشی که به هیچ کسی اعتماد نمیکنه...
شاید ما خواب بوده باشیم، شاید یه دنیایی بزرگ تر از اینجا وجود داشته باشه که زندگیه ما اونجا باشه و زندگی توی زمین فقط یه خواب عادی باشه یه رویا باشه.
وقتی کسی و دوست داری و از دستش میدی، شاید بتونی بعدش با کسی باشی ولی همیشه یه گوشه ی ذهنت کنارِ همه اتفاقای خوبِ زندگیت فقط اونو کنار خودت تجسم میکنی یا موقع اعصاب خوردیات وقتی به آرامش احتیاج داری کسی جز اون نمیاد تو ذهنت...
شده یه وقتا موقع شام خانوادگی تصمیم بگیرین تلویزیونو خاموش کنین و بعدش بگین به به چه سکوتی کاش زودتر خاموشش میکردم!
حضور یک سری آدما توی زندگیمونم همینه...
بهشون عادت داریم به اون صدا به اون فضا
باهاشون سازگار شدیم فقط با حذف کردنشونه که متوجه آرامش بعدش میشیم! خوشبختی همیشه به دست آوردن نیست؛ گاهی وقتا باید از دست بدی!
با هم رفیق باشید، به هم گیر الکی ندید، فکر نکنید با یکی رفتید تو رابطه مالک طرفید زندان نیست که رابطس، طرف حق داره با رفیقاشم بره بیرون، با خانوادش وقت بگزرونه، انلاین باشه ولی مود صحبت با شمارو نداشته باشه، یا هر چیز دیگه ای... اینا دلیل بر این نیست که دوستون نداره یا اولویت نیستید. رابطه فقط بخشی از زندگیه، تا عاشق یکی شدین خودتون، هدفتون و زندگی شخصیتون رو فراموش نکنید. چون طرف بفهمه شما تمام خودتون رو وقفش کردین میزاره میره و مقصرم خودتونید...
میدونستی که روانشناسی میگه که اگر قدرت تنهایی رفتن به کافه یا سینما رو داشته باشید، قدرت انجام هرکار دیگه ای رو هم دارید.!
نوشته بود:
«آدم هایی که یک روز عاشق هم بودن؛ نمی تونن دوست معمولی بشن، چون قلب همو شکستن؛
و نمی تونن دشمن همدیگه هم بشن، چون قلب همدیگرو لمس کردن.
و تا همیشه می شن "غریبه ترین آشنا" برای هم.»
و این فکت ترین تکستی بود که تا الان خونده بودم...