eitaa logo
اَرِنی
3.3هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
1.3هزار ویدیو
1 فایل
‹ ﷽ › متولـد :¹⁴⁰¹.¹⁰.⁹ { #کیفیتی‌که‌لمس‌می‌کنید } - اَرِنی؟! + یعنی چی؟ - "ببینمت!" + لن ترانی! - یعنی چی؟ + هرگز نخواهی دید... . 🌚ارتباط با ادمین: @fadayymahdyy 🌚تعرفه تبلیغات: https://eitaa.com/joinchat/2880635157Cda2e57c40b
مشاهده در ایتا
دانلود
ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺻﺒـﺮ ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣَﺮﺩ ﺁﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ اگر مرد است ﺑﻐﺾ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ   ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮔﯿﺴﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥﺗﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐــﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ   عصای دست من عشق است ، عقل سنگدل بگذار کـــه این دیوانه تنهـــا تکیه گاهش ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ   ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺍﻭ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﺎﻥ ﺭﻭ ﺳﯿﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕــﻪ ﺩﺍﺭﺩ   ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺗﯿﺮﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﺮﺩ ، ﺗﺴﻠﯿﻤﻢ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﺁﻥ ﮐﻤــﺎﻥ ﺍﺑﺮﻭ ﺳﭙﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭد سجاد سامانی ┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄ @Arenyy
تا زمانی که جهان را قفسی میدانم هرکجا پر بزنم طوطی بازرگانم ​​​​​ گریه ام باعث خرسندی دنیاست چو ابر همه خندان لب از اینند که من گریانم   حاضرم در عوض دست کشیدن ز بهشت بوی پیراهن یوسف بدهد دستانم   دوستان هیچ نکردند و رسیدند به تو من به دنبال تو می گردم و سرگردانم    زهد ورزیدم و غافل که عوض خواهم کرد تاری از موی تو را با همه ی ایمانم      سجاد سامانی ​​​​​​ ┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄ @Arenyy
کافر به چشم‌های تو باور می‌آورد آن چشم‌ها که آه مرا بر می‌آورد من در پی تو هستم و مردم پی بهشت ایمان شهر، کفر مرا در می‌آورد عطر تو خوش‌تر است از آن عطرها که باد از سوی باغ‌های معطر می‌آورد آتش بزن به خاطره‌هایی که در قفس پرواز را به یاد کبوتر می‌آورد عاشق شدم، که تلخی ایام سرنوشت بی یاد عشق، حوصله را سر می‌آورد     سجاد سامانی
عشق دنیای مرا سوزاند اما پیشکش  داد از این دارم که دینم سوخت دنیا پیشکش    ای که می گویی طبیب قلب های عاشقی  کاش دردم رانیفزایی مداوا پیشکش   دشمنانت در پی صلح اند اما چشم تو دوستان را هم فدا کرده ست آنها پیشکش   بس که زیبایی اگر یوسف تو را میدید نیز چنگ بر پیراهنش میزد زلیخا پیشکش   ماهی تنهای تنگم کاش دست سرنوشت برکه ای کوچک به من میداد دریا پیشکش     سجاد سامانی 
که بود؟ شهره ی عالم به سست پیمانی وفا نکرد و دریغ از کمی پشیمانی چه گفت؟ گفت فراق تو بر من آسان است وداع کرد و نمی یابمش به آسانی چه برد؟ تاب مرا برد تاب گیسویش چه بود جرم تو؟ سرگشتگی، پریشانی چه کرد؟ عشقِ مرا کفر خواند و خونم ریخت چه حکمتیست در این شیوه ی مسلمانی؟ چه از تو خواست؟ غزلهای بی رقیب مرا کجاست؟ نزد رقیبان پی غزلخوانی چرا به عشقِ چنین ظالمی دچار شدی؟ تو نیز عاشق اویی خودت نمی دانی سجاد سامانی
یارای گریه نیست، به آهی بسنده کن آری، به آه گاه به گاهی بسنده کن  درد دل تو را چه کسی گوش می‌کند ؟ ای در جهان غریب ! به چاهی بسنده کن دستت به گیسوان رهایش نمی‌رسد از دوردست‌ها به نگاهی بسنده کن سرمستی ثواب اگر کارساز نیست گاهی به آه بعد گناهی بسنده کن اهل نظر نگاه به دنیا نمی‌کنند تنها به یاد چشم سیاهی بسنده کن     سجاد سامانی
بی من خوشی، وگرنه از آن تو می‌شدم  جان می‌سپردم آخر و جان تو می‌شدم ‌ گفتم که مردم از غم و گفتی به حرف نیست !  ای کاش من حریف زبان تو می‌شدم... ‌ معشوق روزگار غزلهای ناب! کاش  هم‌عصر شاعران زمان تو می‌شدم ‌ ای عمر چندروزۀ دنیا! بدون عشق  تا کی اسیر سود و زیان تو می‌شدم؟ ‌ پا بر سرم گذاشتی اکنون که آمدی  ای مرگ داشتم نگران تو می‌شدم ‌ سجاد سامانی 
من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟ مرا نگاه! که چشم از تو بر نمی‌دارم تو را نگاه! که از دیدنم گریزانی من از غم تو غزل می‌سرایم و آن را تو عاشقانه به گوشِ رقیب می‌خوانی هزار باغِ گل از دامن تو می‌روید به هر کجا بروی باز در گلستانی قیاسِ یک به یکِ شهر با تو آسان نیست که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی   سجاد سامانی
او رفته سال‌هاست چه می‌خواستم چه شد این نیز بخت ماست چه می‌خواستم چه شد   آن بی‌وفا که لحظه‌ای از من جدا نبود حالا ببین کجاست، چه می‌خواستم چه شد   ای کاش گفته بود که آن آخرین نگاه پایان ماجراست، چه می‌خواستم چه شد   گویا وصال دوست که بر من حرام بود بر دیگران رواست چه می‌خواستم چه شد   شعر مرا شنید و پسندید و گریه کرد اما مرا نخواست چه می‌خواستم چه شد   آغاز سال نو من و داغ فراق تو عید است یا عزاست؟ چه می‌خواستم چه شد   سجاد سامانی
سخن به دلبری چهره‌ی گشاده رسید سلام کردی و گفتم حلال‌زاده رسید ! ‌ چنین که بوی تو مدهوش می‌کند ما را عجب، که شهرت افسونگری به باده رسید ‌ چه بود فرق میان من و رقیب؟ چه بود؟ چقدر سخت گذشتم، چقدر ساده رسید... ‌ به کوه بودن خود سخت دلخوشم، هرچند هرآنچه بود به سنگ کنار جاده رسید... ‌ خوشا که مرگ، جوانمرد بود و آخر کار به دادِ عاشقِ هستی به باد داده رسید ‌ سجاد سامانی
برای سفره ی زخمم به دنبال نمکدانم که کم کم میرسند از راه امشب نارفیقانم همه جمعند و مشغولند و می نوشند و در این بین فقط “تنهایی” امشب می زند لیوان به لیوانم! به هر جمعی نشستم پشت تو بد گفتم و رفتم  که بردارند چشم از سوی تو شاید رقیبانم! درون آینه زل می زنم از خویش می پرسم  چرا خندان نگاهم می کنی ؟ها !؟ من که گریانم ... .  قماری سخت دارم بر سر تو با خودم اکنون من از من مطمئنا می برم ، من مرد میدانم! اگر چه نوش دارو بعد مرگی ...باز با این حال در آغوشم بگیر ای عشق بعد از خط پایانم   علی عطری 
  نازپرورده ای و درد نمی دانی چیست گریه ی ممتد یک مرد نمی دانی چیست   روی پوشاندی و پوشاندن این ماه تمام آنچه با اهل زمین کرد نمی دانی چیست   در کجا علم سخن یاد گرفتی که هنوز ظاهرا معنی «برگرد» نمی دانی چیست   شادمان باش ولی حال مرا هیچ مپرس آنچه غم بر سرم آورد نمی دانی چیست   گفتم از عشق تو دلخون شده ام، خندیدی نازپرورده ای و درد نمی دانی چیست سجاد سامانی