من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی
چه کردهام که مرا از خودت نمیدانی؟
مرا نگاه! که چشم از تو بر نمیدارم
تو را نگاه! که از دیدنم گریزانی
من از غم تو غزل میسرایم و آن را
تو عاشقانه به گوشِ رقیب میخوانی
هزار باغِ گل از دامن تو میروید
به هر کجا بروی باز در گلستانی
قیاسِ یک به یکِ شهر با تو آسان نیست
که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی
سجاد سامانی
او رفته سالهاست چه میخواستم چه شد
این نیز بخت ماست چه میخواستم چه شد
آن بیوفا که لحظهای از من جدا نبود
حالا ببین کجاست، چه میخواستم چه شد
ای کاش گفته بود که آن آخرین نگاه
پایان ماجراست، چه میخواستم چه شد
گویا وصال دوست که بر من حرام بود
بر دیگران رواست چه میخواستم چه شد
شعر مرا شنید و پسندید و گریه کرد
اما مرا نخواست چه میخواستم چه شد
آغاز سال نو من و داغ فراق تو
عید است یا عزاست؟ چه میخواستم چه شد
سجاد سامانی
سخن به دلبری چهرهی گشاده رسید
سلام کردی و گفتم حلالزاده رسید !
چنین که بوی تو مدهوش میکند ما را
عجب، که شهرت افسونگری به باده رسید
چه بود فرق میان من و رقیب؟ چه بود؟
چقدر سخت گذشتم، چقدر ساده رسید...
به کوه بودن خود سخت دلخوشم، هرچند
هرآنچه بود به سنگ کنار جاده رسید...
خوشا که مرگ، جوانمرد بود و آخر کار
به دادِ عاشقِ هستی به باد داده رسید
سجاد سامانی
برای سفره ی زخمم به دنبال نمکدانم
که کم کم میرسند از راه امشب نارفیقانم
همه جمعند و مشغولند و می نوشند و در این بین
فقط “تنهایی” امشب می زند لیوان به لیوانم!
به هر جمعی نشستم پشت تو بد گفتم و رفتم
که بردارند چشم از سوی تو شاید رقیبانم!
درون آینه زل می زنم از خویش می پرسم
چرا خندان نگاهم می کنی ؟ها !؟ من که گریانم ...
.
قماری سخت دارم بر سر تو با خودم اکنون
من از من مطمئنا می برم ، من مرد میدانم!
اگر چه نوش دارو بعد مرگی ...باز با این حال
در آغوشم بگیر ای عشق بعد از خط پایانم
علی عطری
نازپرورده ای و درد نمی دانی چیست
گریه ی ممتد یک مرد نمی دانی چیست
روی پوشاندی و پوشاندن این ماه تمام
آنچه با اهل زمین کرد نمی دانی چیست
در کجا علم سخن یاد گرفتی که هنوز
ظاهرا معنی «برگرد» نمی دانی چیست
شادمان باش ولی حال مرا هیچ مپرس
آنچه غم بر سرم آورد نمی دانی چیست
گفتم از عشق تو دلخون شده ام، خندیدی
نازپرورده ای و درد نمی دانی چیست
سجاد سامانی
حتی مرا به نام، صدا هم نمیکند
دردا که فکر حال مرا هم نمیکند
بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا
درمان که بگذریم، دعا هم نمیکند!
منت گذاشت بر من و عهدی دوباره بست
منت گذاشت، گرچه وفا هم نمیکند...
غم مثل کودکی ست که آغوش عشق را
محکم گرفته است و رها هم نمیکند
زاهد خیال طعنه رها کن، که مرد عشق
گر طاعتی نکرده ریا هم نمیکند!
#سجاد_سامانی
گرچه رفتی، ز دلم حسرت روی تو نرفت،
درِ اين خانه به اميد تو باز است هنوز...
#عماد_خراسانی
┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄
@Arenyy
مکتوبِ عاشق از رَهِ دل میرسد به دوست
این نامه را به بالِ کبوتر چه حاجت است...؟
#طالب_آملی
┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄
@Arenyy
گفتی خیال کن که برای تو مُرده ام!
این وقت صبح در دل من پس چه میکنی
#شهناز_امیر_مجاهدی
┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄
@Arenyy
نظم هرچند که زیباست ولی باور کن
با همین موی به هم ریخته محشر شده ای
#صادق_نیک_نفس
#عضوکانال
┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄
@Arenyy
پشت درِ خیالِ تو باران گرفته است
فکری به حالِ این دلِ بی سر پناه کن...
#محمد_شیخی
┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄
@Arenyy