یه لقمه گرفت و سمتم گرفت که سری تکون دادم و گفتم:
- نمیتونم اینطوری بخورم.
بلند شد وایساد و لقمه رو جلوی دهنم گرفت و گفت:
- حالا بخورش!
با خنده لب زدم:
- نکن امیرعلی زشته! خودت بخور من هم علیرضا که آروم شد میخورم.
ابرویی بالا انداخت و گفت:
- تا فردا هم باشه همینطوری وایمیسم.
سری تکون دادم و دهنم رو باز کردم که لقمه رو گذاشت توی دهنم و اونوقت نشست و برای خودش لقمه گرفت.
با خوردن لقمه من اون سه تا لقمه خورد و تا میدید دهنم خالیه زود لقمه میگرفت و دهنم میذاشت.
علیرضا دیگه آروم گرفته بود و داشت واسه خودش بازی میکرد که روی تخت گذاشتمش و مواظبش باشین من الان میام.
از تخت پایین اومدم و از اتاق بیرون رفتم.
سمت پذیرش رفتم و بعد از اینکه پرسیدم دکتر کی میاد و گفتن همین الان اومده تشکر کردم و توی اتاق برگشتم که دیدم دکتر بالاسرشه.
زود جلو رفتم که با دیدنم لبخندی زد و گفت:
- خب سرکار مادر هم رسیدن.
منتظر بهش چشم دوختم که بعد از معاینه کردنش گفت:
- ظاهراً همه چیزش رو رواله فقط چون توی این سن این حادثه رو پشت سر گذاشته سیستم ایمنی بدنش ضعیف شده.
پیشنهاد میکنم هر وقت، توی هر سنی خدای نکرده مریض شد حتما زودی به دکتر ببرینش و به هیچ وجه نذارین اگه تب کرد چند ساعت بگذره، به هیچ وجه! چه الان... چه بیست سالش که شد نذارین تبش طول بکشه و اگه دیدین تب داره زودی درجه بگیرین و نذارین حتی دو درجه از نرمال بالاتر بره! تاکید میکنم به هیچ وجه نذارین که اگه بذارین ممکنه اتفاقی که دیشب افتاد براش یه بار دیگه هم بیافته؛ فرم ترخصیش رو مینویسم از پذیرش بگیرین.
خدا شیرینی نام تو را در آبها حل کرد
از آن پس هرکه عاشق گشت اول دل به دریا زد
#مهدی_عابدی
┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄
@Arenyy
از ســــر بالین من بــرخیز ای نادان طبیب
دردمند عشق را دارو به جــز دیدار نیست
#امیر_خسرو_دهلوی
┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄
@Arenyy
تخته کردم خانهی دل،
قفل کردم سینه را
بعدِ تو ویران بمانَد خانهی ویرانهام!
#راحم_تبریزی
┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄
@Arenyy
من یک زن خوشبختم
و خیابانی که راه مرا دنبال می کند
خوشبخت است
و کوچه ای که
به گریبان خانه ام می رسد
خوشبخت است
و تو که هر روز به پنجره ی اتاقم پیله می کنی
یک روز
پروانه ای خوشبخت می شوی
با این همه
دروغ عنکبوتی ست
که مدام
در دهانم تار می تند
#منیره_حسینی
┄┅┄┅ ❥❥❥ ┅┄┅┄
@Arenyy