روزگار من و اویش به پریشانی رفت،
یک شب آرام رسید، یک شبِ بارانی رفت.
یک شب آمد منِ مجنون به جنون افتادم،
دل دیوانهی خود را به نگاهش دادم.
با خیالش با نگاهش با فراقش با غمش
گاہ گریان، گاہ سوزان، گاہ لرزانم چو شمع
#اطهری_کرمانی
تصویر تمام بیپناهی ها بود
زندان سیاه بیگناهی ها بود
دریا که نداشت چیزی از خود حتی
این آب که داشت اشک ماهیها بود
#نفیسه_نعمتی
مرا با جو فروشان سر بازار کاری نیست
من از گندم نمایان ارادت کیش می ترسم
#ژولیده_نیشابوری
از آن دَمی که گرفتم تو را در آغـوش
هنوز پیراهنم را نَشُسـته می پوشم
#حسین_دلجو